تبليغاتX
گروه عشق

ديگه طاقت ندارم


ديگه طاقت ندارم , انگاري دارم اشك بالا میارم
ديگه تحمل اين همه عذاب رو ندارم, دلم ميخواد مثل بارون بهار ببارم
ديگه عاشق نميشم دلم ميخواد مثل ديوونه ها در به در شم
ديگه دل به غريبه نميدم , دلم ميخواد هرچي از دنيا گرفتم پسش بدم
ديگه دست به دست عشق نميدم , كه بخوام مثل حالا پسش بدم
ديگه به خاطر كسي غرورمو لهش نميكنم , كه مجبور بشم مثل امروز نفرين بارش كنم
ديگه تو دادگاه دلم خنده  رو حروم ميكنم , آخه نميخوام به اشك تو چشام نامردي كنم

 

تقدیم به آنکه شاعرانه میخواند شاعرانه هایم را...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 15:33  توسط مهروص  |