خوبید؟
می بخشید من نمی دونستم چی رو باید بنویسم فكر كردم باید از استعداد خودم استفاده كنم و هركی دوست داره ما با هم داستان بنویسیم می تونه ادامه بده به این جوری كه من شروع می كنم و هر كی كه خواست ادامه بده.
این داستان ((پری)) نام داره.
من شروع می كنم.
محسن یكی از پسرهای عادی بود كه تو اون شهر همه می شناختنش و پسری كه خیلی مهربون كه با همه دوست می شد.محسن پسر درس خونی بود و همیشه دنبال تفریحات سالم بود.تو دانشگاه به هیچ دختری محل نمی گزاشت.برای این همیشه اسمش سنگ بود.هیچكی باور نمی كرد محسن یه روز عاشق بشه.ولی این یه چیزیه كه برای همه به وجود می اید.
محسن تو یكی از عروسی دختر خالش بود كه....
دوستان دیگه نوبت شماست كه ادامه بدین من كه كامل این داستان رو خودم نوشتم ولی الان ببینم شما چی كار می كنید
و برای اینكه همه بتونن ادامه بدن من یه پسورد برای همه می سازم
نام کاربری نویسنده:hame
کلمه عبور جدید:123456789
دوستان اگه خواستین می تونید اسمه خودتون بنویسید.
خدانگهدار.

