تبليغاتX
گروه عشق

عشق واقعی
تا حالا فکر کرديد فرق عشق بلبل و پروانه چيه ؟
بلبل وقتی عاشق گل ميشه داد ميزنه فرياد ميزنه که من عاشقم اما وقتی گل پژمرده شد ولش مي کنه و ميره سراغ يه گل ديگه. و اما پروانه ..... وقتی عاشق شمع ميشه اونقدر دورش مي چرخه اونقدر دور شمع مي چرخه تا مي سوزه و صداش هم در نمياد...
 
این برای ۱دسته از نامرداس بقیه به دل نگیرین...!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 12:20  توسط مهروص  | 



دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين ، به خدا معشوقه ي من بالايي ست !

 

يه سلام توووووووووپ خدمت تمام دختر خانوما و آقا پسرا

و يه « چطوري شازده ؟! » مخصوص آقا پسرا

و همچنين يه ماچ  آبدار خدمت تك تك دختر خانوما

و يه « خسته نباشيد مشتي» خدمت تمام معتادان اينترنتي عزيز!

 

تو اين آپ مي خوام يه چند سطري درباره عشق بنويسم بعدش هم .........(نمي گم تا تو خماريش بمونين...)

 

عشق چيست؟

البته قبل از اينكه شروع كنم ، خدمتتون عرض كنم كه منظور بنده از عشق اين بچه بازي ها ي امروزي نيست ، بلكه عشق واقعي و حقيقي – عشق بين انسان و خدا – هست .

خوب حالا بزن بريم ! ... اوا كجا غيبتون زد شماها؟؟!!!  بابا منظور من اين بود كه مطلب رو شروع كنيم ...

برگشتين ؟! ...خوب

شاعر ها مي گن : « عشق اكسير هست » ( مي دوني اكسير يعني چي؟؟!....... بزرگ مي شي ياد مي گيري ! )

حالا چرا مي گن عشق اكسيره ؟! براي اينكه وقتي عشق وارد قلب انساني بشه اونو از اين رو به اون رو مي كنه و روز به روز اخلاق و اعمال و باورهاي نادرست رو در اون از بين مي بره و به جاش فضيلت ها و نيكي هارو جايگزين مي كنه ( به عبارت ديگر مس رو تبديل به طلا مي كنه ! دقيقا همون كاري كه اكسير با مواد مي كنه .....گرفتي حالا؟!)

آيت ا... مطهري مي فرمايند :« اثر عشق از لحاظ روحي ، در جهت عمران و آبادي روح است و از لحاظ بدن و جسم ، در جهت گداختن و خرابي »

يعني اينكه جنابعالي اگه يه عاشق واقعي بشي روح محترم ات !!! روز به روز بيشتر اوج مي گيره و به كمال واقعي ش نزديك تر مي شه ، اما جسم و بدن ات برعكس ؛ روز به روز شبيه تير و كمان مي شي ....

 

خوب ديگه تا همينجا بسه (مي ترسم زياد حرف بزنم اقاي نوا منو از اينجا بيرون كنه ... )

اگه دوست دارين بازم از چنين موضوعاتي بنويسم تو قسمت نظرات بهم اطلاع بدين تا بتتتتتتركونم !

انگار دارن از اتاق فرمان مي گن به چند تا پيام بازگاني توجه كنين ( بدبختي ماست ديگه ! اين همه عالم و ادم آپ مي كنن اونوقت اين پيام هاي بازرگاني مي ياد دقيقا مي افته تو پست هاي ما !!! )

دين دين دي دين دون دون ........پيام هاي بازرگاني 

داوطلبان كارشناسي و كارشناسي ارشد !؟! وبلاگ  دلژین  منتشر كرد ...

پروژه ی احمق سازی نسل جوان!!!

بدويد ببينيم چه كسي زودتر مي رسد ....!!!

 

 

سلام بازم من اومدم

يه متن كوتاه كه نوشته ي خودم هست رو براتون مينويسم ، اديبان و شاعران و ..... از قبيل : حافظ جوون !اقا شهريار تبريزي ، سهراب خان ، و اقاي مشيري عزيز و ..... لطف كنن نظر بدن!

 

«تقديم به تنها زني كه چنان دگرگونم ساخت كه بر خود جرات دادم و بر احساسم نسبت به او نام عشق نهادم ! كسي كه ريسمانش هم در بند عشق اسيرم كرد و هم با گرفتن ريسمانش به آسمان ها رفتم !»

 

« فراسوي خواستن »

 

تو ؛ در من و بي من !

من ؛ با تو و بي تو !

در تو چه حرف ها نهفته ، اي راز سر به مهر من ،

و من روزي واژه به واژه جان خواهم بخشيد ؛

                                    اين احساس هاي باراني را !

اين چه نجابتي ست كه در قدم هايت نهفته و مرا تا فراسوي خواستن مي برد ؟!

اي دليل نيازهاي نوراني ؟!

انعكاس برق چشمانت از زمين ؛

تبسم هاي جرقه بر خرمن تو ؛

                     يعني ؛ ريسمان !!!

 

 

و در آخر هم يه رباعي زيبا از عارف بزرگ « ابو سعيد ابوالخير » تقديم به همه ي شما زيبايان :

 

       در يك لحظه چراغ آرزو ها پف كن

                         قطع نظر از جمال هر يوسف كن

       از اين شهد يك انگشت به كام تو كشم

                        از لذت اگر مست نگشتي تف كن !

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:28  توسط بهار  | 



در غروب یه روز شنبه غمگین، پرنده ای که برای پیدا کردن غذا، راهی طولانی رو سپری کرده بود، در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کنه و می میره!
 
پرندگان هم احساس دارن ! پرنده دیگری ( احتمالا جفت پرنده مرده ) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده
مرده به جلو سعی می کنه که به اون کمک تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن!
 
مدتی نمی گذره که اتومبیلی دیگه ای به سمت پرنده مرده می یاد و اونو به وسیله باد چند قدم اون طرفتر
 پرتاب می کنه ، بطوریکه پرنده مرده به پشت میفته ! پرنده دومی دوباره سعی خودشو آغاز می کنه و می خواد که اونو برگردونه که بتونه پرواز کنه و از اونجا نجات پیدا کنه!
 
پرنده دومی وقتی اونو بر می گردونه فریاد می زنه که : چرا بلند نمیشی؟
(این همون عکسیه که تو اینترنت قبلا دیده بودم و بودید ! )
 
 
اما پرنده مرده دیگه صدای اونو نمی شنوه ! پرنده دومی بازهم سعی می کنه که پرنده مرده رو از جاش بلند کنه!
 
 
ماشینها یکی پس از دیگری در حال عبور از کنار پرنده مرده بودن و هر کدوم از اونا به سمتی پرتاب می کردن و پرنده دومی به سرعت اونو دوباره به حالت اولش بر می گردوند تا بتونن از اونجا فرار کنن!
 
پرنده دیگه ای نزدیک پرنده دومی می شه و می گه که اون مرده و دیگه باید ازش دل بکنی ! اما پرنده دومی به یاد روزهایی که باهم داشتن بازهم تلاششو می کنه تا یه بار دیگه بتونه پرواز زیبای اونو دوباره ببینه!
پرنده عاشق همه انرژی خودشو مصرف می کنه  اما! ...
 
 
عکاس این عکسها می گه که دیگه نتونسته عکس دیگه ای ازونا بگیره اما دیده که پرنده عاشق جسد معشوقشو به کنار جاده برد و در کنار
 درختی مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین اونا بوجود اومد....
آیا آدما هم می تونن همچین کار مشابهی رو انجام بدن ؟...
 
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 11:52  توسط مهروص  | 



جوهره آفرينش مفرد است. و اين جوهره عشق نام دارد . عشق نيرويي است كه ما را بار ديگر به هم مي پيوندد تا تجربه اي را كه در زندگي هاي متعدد و در مكان هاي متعدد جهان پراكنده شده است ، بار ديگر متراكم كند . ما مسئول سراسر زمينيم ، چرا كه نمي دانيم بخشهاي ديگر ما كه از آغاز زمان وجود ما را تشكيل مي داده اند ، حالا كجايند ، اگر خوب باشند كه ما هم خوشبختيم . اگر بد باشند ، هر چند ناهشيار، از بخشي از اين درد ، رنج مي بريم . اما بالاتر از هر چيز ، مسئول آنيم كه در هر زندگي دست كم يكبار ، با بخش ديگر خود كه سر راه ما تجلي مي كند ، يگانه شويم . حتا اگر فقط براي چند لحظه باشد . چون اين لحظات عشقي چنان عظيم به همراه دارد كه بقيه روزگار ما را توجيه مي كند . همين طور مي توانيم بگذاريم كه بخش ديگر ما به راهش ادامه دهد ، بي آنكه اين حقيقت را بپذيرد يا حتا دركش كند.
در اين صورت ، براي ملاقات دوباره با او ، نيازمند حلول ديگري هستيم . و به خاطر خود خواهي مان ، به بدترين عذاب محكوم مي شويم . عذابي كه خودمان خلق كرده ايم :
تنهايي ........ 
 
 
   (پائولو كوئيلو)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:59  توسط مهروص  | 



هميشه اينگونه بوده است:
کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.   پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي  مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي .
هميشه اين گونه بوده است:
کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي
هميشه اين گونه بوده است:
وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي  ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ،  فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را  پر از بوسه و نور کند .
هميشه اين گونه بوده است:
او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد
 
راستي اگر هنوز او نرفته ؛ اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده ؛ اگر هنوز مي تواني برايش يک گل بفرستي  و غزلي از حافظ بخواني پس قدر تک تک نفسهايش را بدان
 
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي غمناك است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 17:31  توسط مهروص  | 



می بخشید من یكم دیر این اپ رو نوشتم:(به اپ عشق چیست؟ مراجعه فرمایید.)

عشق به احساسی عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید گفته میشود که بین موجودات زنده از جمله در میان انسانها و حیوانات دیده میشود.

عشق و احساس شدید دوست داشتن میتواند بسیار متنوع باشد و میتواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاها زیان آور و خطرناک است. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلحدوستی و انسانیت در تطابق است.

من و تو الان دلیله عشق را می دانیم و با هم به برسی گروه اول می پردازیم:

بله این گروه تا حدی راست می گوییند،نیاز به جنس مخالف وجود دارد،و به 3 شاخه تقسیم می شوند.

شاخه اول:اعتقاد دارند كه نیاز جنسی نیازیست كه همه به ان احتیاج دارند ولی فرهنگ و سنتهای دست و پا گیر معنای لطیف عشق و با هم بودن را لوس كرده اند ظاهر قضیه شرین است ولی در ان نوع خود سانسوری و از خود بی گانه شدن وجود دارد.

شاخه دوم:كه شاخه جزابی نیست و در جامعه ی ما به عنوانه ویروسی كه گریبانه تعدادی از اقا پسرها(یه با حال)كه به این درد مبتلا هستند مدام پز می دهند كه روزی با 3 دختر .... رابطه دارند

شاخه سوم:كسانی هستند كه به دلیل مشكلات روحی(منظورم این نیست كه دیوونن)نیاز مبرمی به جنس مخالف دارند.

عشق موهبتی ست طبیعی و حقی كه متعلق به هر انسان است و نه دادنیست نه گرفتنی بلكه حق مسلم هر انسانیست.

خداحافظ تا اپ بعدی.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 21:26  توسط نوا   | 



امروز می خواهم در مورد عشق حرف بزنم،برای روشن شدن بعضی مسائل برای خیلی كس ها و عشقم كه منو درك كنن.

عشق چیست؟

در این یه سال و نیم از خیلی كس ها پرسیدم كه به تجربیاته زیادی دست پیدا كردم ،بر این اساس میشه ادمها رو به 3 دسته تقسیم كرد.

گروه اول عشق را به جنس مخالف می دانند

گروه دوم عشق را نه تنها به جنس مخالف بلكه عشق به زندگی،عشق به مردن وعشق را به همه چیز ممكن در دنیا می دانند

گروه سوم عشق را چیز دروغی می دانند.

می بخشید من اینو تازه نوشتم و اضافه كردم:


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 21:55  توسط نوا   |