تبليغاتX
گروه عشق

 

 
 
 
برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد
دیوانه هیچ نداشت و گریست
(گمان کردندچون هیچ ندارد می گرید.)
اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشکست
و قیمت اشک عشق.
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 17:50  توسط سارا  | 



 

حق با تو بود ای ستاره ی تنهایی شبهای من
ماه هیچوقت نمیتواند عاشق خوبی باشد،
کسی که روزها جایش را با خورشید عوض میکند،
و میرود سمت دیگر شاید عاشق خوبی نباشد،
اما من گمان می کنم میتواند معشوق همیشگی باشد...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:12  توسط سارا  | 



 

Everyday is a new day
I'm thankful for every
breath i take,
I won't take you for granted
So I learn from my mistakes
It's beyond my control
Sometimes it's best to let go
Whatever happens
In this lifetime
So I trust in love
You have given me
Peace of mind


I  I feel so alive
For the very first time
I can't deny you
I feel so alive
I  I feel so alive
For the very first time
And I think I can fly

Sunshine upon my face
A new song for me to sing
Tell the world
How I feel inside
Even though it might
Cost me everything
Now that I know this
So beyond, I can't control this
I can never
Turn my back away
Now that I've seen you
I can never look away

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 5:35  توسط سارا  | 



 

 کاش الهه عشق بیاید و به مردم عشق بیاموزد

بیاموزد که در حصار این دنیا نمی توان عاشق شد

مگر بی هوس

کاش می شد باران محبت بر قلب تک تک انسانها ببارد

کاش می شد به سقف اسمانها شعری نوشت از شکوفه مهربانی

کاش می شد سکوت غریبانه گنجشکان تنها را معنا کرد

و حرف کبوتر را فهمید

کاش می شد احساس ابر را بر قطره ها ی باران نوشت

کاش می شد همه همدیگر را درک میکردند:

مثل پروانه* مثل گل* مثل شمع

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 2:56  توسط سارا  | 



 

 

تو ز دیار من آمدی
سکوت جانم به هم زدی
شیشه ی غم به تلنگری زدی شکست

چو نغمه ای بیش و کم زدی
به دل ریشم تو چنگ زدی
روشنی جشمان تو به دل نشست

هوای من شد هوای تو
صدای من شد صدای تو

تپیدن قلب به خاطرت
کشیدن درد برای تو

ای گل یاس سپید من
ای طلوع خورشید من
عطر تن تو به جان من
چه خوش نشست

ای تو هم گریه ی دلپذیر
ای تو صفای دل اسیر
بی تو ای آیت زندگی دلم شکست

اگه نفس بود برای تو
غم هوس بود برای من
اگه عزیز بود برای تو
حرف و حدیث بود برای من

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 16:16  توسط سارا  | 



اين يك ماجراي واقعي است:

سالها پيش ' در كشور آلمان ' زن و شوهري زندگي مي كردند.آنها هيچ گاه صاحب فرزندي نمي شدند.

يك روز كه براي تفريح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ' ببر كوچكي در جنگل ' نظر آنها را به خود جلب كرد.

مرد معتقد بود : نبايد به آن بچه ببر نزديك شد.

 

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:59  توسط سارا  | 



 

در هراسم

که چون زمان

از پی روزها و دقیقه ها

" عشق " را

که اول دلیل هستی بود

از یاد ببرم

وفراموش کنم که

زمین

بعد از هزاران سال

هنوز

مشق عشق می کند...!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:4  توسط سارا  | 



 

 

سلام دوستای خوبم!
به عضوهای جدید بلاگ هم خوش آمد میگم


!!! The true Love is very momentary ... but what a moment

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 23:44  توسط سارا  | 



 
قاضی عقل و عشق محکوم تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود ( یعنی فراموشی)
قلب تقاضای عفو عشق را داشت .
ولی همه ی اعضا با او مخالف بودند.
قلب شروع کرد به طرفداری عشق :
اهای چشم مگر تو نبودی که هر روز اّرزوی دیدن او را داشتی ؟
ای گوش مگر تو نیودی که در اّرزوی شنیدن صدایش بودی؟
اهای دست مگر اّرزوی تو دادن دست عهدو پیمان با او نبود ؟
و تو ای پا چه فرسنگها که نپیمودی به خاطر او؟ باز هم مخالف هستید؟

شما چی قضاوت میکنید دوستان ؟
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 22:52  توسط سارا  | 




 


حوا در باغ عدن قدم می زد که ابلیس در هیئت مار به او نزدیک شد و گفت : «این سیب را بخور.»
حوا ، آن گونه که خدا به او دستور داده بود ، سر باز زد .
مار اصرار کرد . « این سیب را بخور .باید برای شوهرت زیباتر و دلپذیرتر شوی.>>
حوا گفت : «احتیاجی نیست او کسی را غیر از من ندارد.»
مار قهقهه زد و گفت :«البته که دارد.»
چون حوا حرف مار را باور نکرد ، او حوا را به بالای تپه ای برد که چشمه ای در آن جا بود .
مار گفت :«او این پایین است . آدم او را این جا مخفی کرده است.»
حوا به پایین نگاه کرد و زن زیبایی را در آب دید . آن وقت سیبی را که مار تعارف کرده بود خورد .


                                                                                                               پائولو کوئیلو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 3:28  توسط سارا  | 



 

سلام به همگی دوستان عزیز
محمد حسین
مهروص
صادق
 به گروه عشق خوش اومدید

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 0:25  توسط سارا  | 



 

 

 

زمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهي ها دور هم جمع شده

بودند ذکاوت ! گفت : بياييد بازي کنيمٍ ، مثل قايم باشک ديوانگي ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم

ميزارم چون کسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند ديوانگي چشم هايش

رابست و شروع به شمردن کرد يک..... دو.....سه همه به دنبال جايي بودند تا قايم بشوند

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي کرد اصالت به

ميان ابرها رفت و هوس به مرکززمين به راه افتاد دروغ که مي گفت به اعماق کوير خواهد

رفت ، به اعماق دريا رفت طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت حسادت هم رفت داخل يک

چاه عميق آرام آرام همه قايم شده بودند و ديوانگي همچنان مي شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو

چهار اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به کجا برود تعجبي هم ندارد قايم کردن عشق

خيلي سخت است ديوانگي داشت به عدد 100 نزديک مي شد که عشق رفت وسط يک دسته گل

رز و آرام نشست ديوانگي فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام همان اول کار تنبلي را ديد. تنبلي

اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!د بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما

از عشق خبري نبود ديوانگي ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش

او گفت :عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است ديوانگي با هيجان زيادي يک شاخه از

درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهاي رز فرو کرد صداي ناله اي بلند شد عشق از داخل

شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوي صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي

ريخت شاخه ي درخت چشمان عشق را کور کرده بود ديوانگي که خيلي ترسيده بود با

شرمندگي گفت حالا من چکار کنم ؟ چگونه ميتونم جبران کنم ؟ عشق جواب داد: مهم نيست

دوست من، تو ديگه نميتوني کاري بکني فقط ازت خواهش مي کنم از اين به بعد يارمن باش همه

جا همراهم باش تا راه را گم نکنم و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه يکديگر به

احساس تمام آدم هاي عاشق سرک مي کشند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:20  توسط سارا  | 




سلام
دوستان گرامی سال نو و بهار را پيشاپيش به همگی تبريک ميگم و برای تمامی دوستان سال خوبی رو آرزو ميکنم ..... ارزوی بهترینا رو واستون دارم
با اجازه ازیکشنبه ظهر ميرم مسافرت و 7-8 عيد برمي گرديم و تا 15-16 فروردين شايد نتونم سراغتون بياييم ... شاد باشيد...

یک مطلب کوچک از نوروز...

تخت جمشيد
منابع تاريخي نشان مي دهد جشن نوروز در زمان هخامنشيان در تخت جمشيد برگزار مي شده است و حتي شکل کاخ و نگاره هايي که بر ديوارهاي تخت جمشيد نقش بسته است نشان از بر گزاري جشن نوروز دارد. در آن روز مردم هر سرزميني که حکومت آن به دست هخامنشيان بود به تخت جمشيد که پايتخت آن ها بود مي آمدند و هديه ها را به پادشاه تقديم مي کردند. ولي منابع نشان مي دهد نوروز قبل از هخامنشيان نيز بوده است. البته در اوستا مطرح نمي شود، زيرا اوستا متني ديني است و جشن هاي خاص خودش را دارد. نقش برجسته هاي تخت جمشيد معلوم مي کند که در گذشته مردم جشن هاي سالانه داشته اند که به فصل ها مربوط مي شده است. نوروز از ميان جشن هاي باستاني ايران تنها جشني بوده که در چهار ديواري خانه ها نفوذ کرده است.

هفت سين
ايرانيان جشن ها وآيين هايي دارند که يکي از آن ها نوروز است. نوروز بزرگترين جشن ايرانيان است. در نوروز هفت چيزدر روي سفره وجود دارد که اول آنها با سين شروع شده است. جذاب ترين قسمت نوروز ، نام سفره است. اسم اين سفره سفره ي هفت سين نام دارد. سفره ي هفت سين داراي

1. سير: براي پاکيزگي
2. سرکه: براي پاکيزگي
3. سماق: براي پاکيزگي
4. سنجد: تولد
5. سمنو: نماد خوبي و رشد گياه
6. سبزه: موجب فراواني برکت مي شود
7. سيب: نمادي از زايش

است. گل هايي که سفره ي هفت سين را خشبو مي کند، سنبل و سوسن هستند. نوروز از اول بهار آغاز مي شود.شروع شدن سال جديد براي هر کشوري به دين، فرهنگ و نژاد آنها ربط دارد.

بهار دوباره تکرار مي شود ... بهاران خجسته باد...!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 1:11  توسط سارا  | 





نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا
به مرز قصه های کهنه می تازم

نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما
برای عشق یه فصل تازه می سازم

یه فصل پاک
یه فصل امن و بی وحشت

برای تو که یه گلبرگ زودرنجی
یه فصل گرم و راحت

زیر پوست من
برای تو که با ارزش ترین گنجی

نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار
تن یخ بسته ی پرواز و می بوسم

بیا گرم کن منو با سرخی رگ هات
من اون رگ های پر آواز و می بوسم

تو رو می بوسم ای پاکیزه ی عریان
تو رو پاکیزه مثل مخمل قرآن

طلوع کن من حرارت از تو می گیرم
ظهور کن من شهامت از تو می گیرم

بیا هیچ کس مثل من و تو عاشق نیست
مثل ما عاشق و همسایه و همدم

بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق
مثل ارابه ی نور رد بشیم با هم

نگاه کن من چه شبنم وار
چه شبنم وار

به استقبال دستای خزون می رم
هراسم نیست از این سرمای ویرانگر

برای تو من عاشقانه می میرم!!!!!!



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 23:42  توسط سارا  | 





When you try your best but you don't succeed,
When you get what you want but not what you need,
When you feel so tired but you can't sleep,
And the tears come streaming down your face,
When you lose something you can't replace,
When you love someone but it goes to waste,

Could it be worse
???


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 17:20  توسط سارا  | 





زندگي گفت: که آخر چه بود حاصل من ?
عشق فرمود: تا چه بگويد اين دل من ?
عقل ناليد: کجا حل شود اين مشکل من ?
مرگ خنديد: در اين خانه ويرانه من............!!!



+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:34  توسط سارا  | 





ميگي گل رو دوست داري ولي اون رو مي چيني.......
ميگي پرنده رو دوست داري ولي اون رو توي قفس ميكني ...
ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش
چه طور نترسم وقتي ميگي منو دوست داري...!



+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 3:31  توسط سارا  | 




عشقبازی به همین آسانیست ….
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف بر قله کوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانیست ….
شاعری با کلماتی شیرین
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی


عشقبازی به همین آسانیست ….
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی
رنجها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی

بهاران به همه عاشقآن خجسته باد.....!
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 21:35  توسط سارا  | 




____xxxxxx___________xxxxxxxx
__xxxxxxxxxxx______xxxxxxxxxxxx
_xxxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
_xxxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx
__xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
________xxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxx
______________xxxxxx
_______________xxxx
_______________xxx
_______________xx
_______________x
______________x


تقدیم به نگاهی که مرا مجذوب خود کرد ...
خیلی ... خیلی ... خیلی دوستت دارم ...
يک نفر ...
يک جايي تمام رؤيايش لبخند توست وزمانی که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه
که زندگی واقعا با ارزشه پس هر گاه احساس تنهايی کردی اين حقيقت رو به خاطر داشته باش. ...
يک نفر ...
يک جايي در حال فکر کردن به توست...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 0:14  توسط سارا  | 




مثل شقايق كوتاه اما زيبا زندگي كن
مثل پرستو طولاني اما استوارو با هدف مهاجرت كن
مثل شمع بسوز اما به دوستان روشنايي ببخش
مثل پروانه دردناك اما عاشقانه بمير ....

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 22:0  توسط سارا  |