I don't mind where you come from
As long as you come to me
I don't like illusions I can't see
Them clearly
I don't care no I wouldn't dare
To fix the twist in you
You've shown me eventually
What you'll do
I don't mind...
I don't care...
As long as you're here
Go ahead tell me you'll leave again
You'll just come back running
Holding your scarred heart in hand
It's all the same
And I'll take you for who you are
If you take me for everything
Do it all over again
It's all the same
Hours slide and days go by
Till you decide to come
And in between it always seems too long
All of a sudden
And I have the skill, yeah I have the will
To breathe you in while I can
However long you stay
Is all that I am
I don't mind...
I don't care...
As long as you're here
Go ahead tell me you'll leave again
You'll just come back running
Holding your scarred heart in hand
It's all the same
And I'll take you for who you are
If you take me for everything
Do it all over again
It's always the same
Wrong or right
Black or white
If I close my eyes
It's all the same
In my life
The compromise
I close my eyes
It's all the same
Go ahead say it you're leaving
You'll just come back running
Holding your scarred heart in hand
It's all the same
And I'll take you for who you are
If you take me for everything
Do it all over again
It's all the same
اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود
وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي
انگاري اتيش به قلبم مي زدي
نوبت من كه رسيد انگاري ديرت شده بود
عشق بي دليل من دست و پا گيرت شده بود
با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ريخت
شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد
تو مي رفتي رو تن برگاي خيس
فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست
عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار
من مي خوام ببينمت تو و خدا فقط يه بار
به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره
پيش قلب بي وفات نگاه من كم ميا ره
امان از خوش خيالي در به دري اوارگي
ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي
کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...![]()
زمزمهائي به بلنداي ابديت
در پگاه زندگاني
دوستي و محبت را برايت به ارمغان ميآورم
برايت ميگويم از :
دوست داشتن
با هم بودن
با هم خنديدن
و با هم گريستن را .....
در اين وادي تنهائي
در اين تاريكي
در اين ظلمات
پگاه زندگيم باش
بر من بتاب
نوري ده
از رفتن شبنمها نهراس
آنها دوباره ميآيند....
بر من گرمايت را ارزاني دار
بر من روشنائيت را ببخش
بر من خاطرهائي ساز
نوراني ، گرم و هميشگي ....
از ايثار نهراس
اين است ره زخود گذشتن
با من باش
با من بمان
در اين رهگذر
دستم را بگير
دستت را بده
كه ره بس طولاني و ناهموار است
دوستت دارم را برايت زمزمه ميكنم
به اين اميد كه آنرا بشنوي
در اين هياهو
در اين طوفان
در اين گرباد
هرچه دارم مال تو
توشه راهت باد
كه ره پر زخاك و خاشاك است
بگير ، نگه دار ، ببر
همه مال تو
نور زندگانيم
پگاه دوستيم
آنرا امانت دار
ار آن خاطرهائي ساز
خاطرهائي به بلنداي ابديت....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تاریخچه ۱:
تاریخچـه روز والنتاین - و الهـه قدیــس این روز خاص - در پرده ای از ابهـام فرورفتـه است. تنـها همین قـــدر میدانیـم که ماه فوریــه از گذشته های دور ماه مهرورزی و تحقق عشــق بوده است. همچنیـن میدانیم که روز سنت والنتاین بقایائی مشترک از آئین رایج در میان مسیحیان و رومیان باستان است.
به راستی سنت والنتاین چه کسی بود و چه اتفاقاتی برایش افتاده که روز خاصی را در تاریخ به خود اختصاص داده است؟
امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد میکند که همگی والنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشـــق و محبت هستند.
یکی از افسانه ها حاکی از آن است که والنتاین که در قرن سـوم میلادی و در روم باستان زندگی میکرده است. هنگامیکــه امپراتـور کلادیــوس دوم به این نتیجـه میرســد که سربازان مجرد در مقایسـه با سربازان متاهــــل با کفایت تـرو قدرتمندتـر هستنـد٬ ازدواج مردان جـــوان را غیـر قانونـــی اعلام میکنـد تا بدیــن ترتیـب بر تعـــداد سربازانش افزوده شود. والنتاین که این حکـم را بسیـار ناعادلانه میداند از فرمان کلادیـوس سرپیچــی میکنــد و مردان و زنان جوان را در خفـــا به عقـد یکدیگر در می آورد. هنگامیکـه کلادیـوس از این عـمل والنتــاین آگاه می شود و وی را به مرگ محکوم میکند.
عده ای دیگر می گویند که علت کشته شدن والنتـاین تلاش وی برای فراری دادن آن عده از مسیحیانی بود که در زندانهای روم اسیر بودند و به شدت مورد آزار و اذیت و شکنجــه قرار میگرفتند.
بر اساس یکی دیگر از افسانه ها والنتاین خودش اولین هدیه والنتاین را برای معشوقـش می فرستـد. میگویـند هنگامیکه والنتاین در بند بوده دلداده دخـتر جوانـی میشود که بنا به روایتی دختر زندانبـان آن زندان بـوده است. پیش از مرگش نامه ای برای آن دخـتر نوشتته و در پایان چنیـن امضاء میکند والنتاین تو و این عبارتـی است که امروزه نیز در پایان برخی نامه ها به چشـم میخورد.
همانطـور که گفتـه شد اگر چه حقیقت وجـودی والنتایـن همچنان در پرده ای از ابهام فرو رفته است در تمامی افسانـه ها شاهد هستیـم که والنتایـن پیکـره و در حقیقت نمــادی از همدلـــی دلســــــــوزی و از همـه مهمـتر عشــــــــــق است بنابرایـن تعجبــی ندارد کـه تا سـده میانـه یعنی همان قرون وسطی٬ والنتاین یکی از محبوبترین و معروفترین قدیس ها در انگلستان و فرانسه بود.
تاریخچه ۲:
عده ای اعتقــاد دارند که روز والنتـاین را به مناسبت سالگـرد مرگ والنتـاین جشن میگیرنــد - که احتمالا حـدود 270 بعـد از میـلاد اتفـاق افتـاده است - عـده ای دیـگر ادعـا میکننــد کلیســـای مسیحیت از آن رو روز والنتایــن را جشـن میگیرنـد کـه به فستیوال شرک آمیز و کافرانـه لوپرکالیـا جنبـه تقـدس و دینـــی ببخشند.
در روم باستان فصل بهار رسـما در ماه فوریه آغاز میشد و اعتقاد داشتند که فوریه ماه تصفیــه و پاک شدن از پلیدیهـا است آنها خانه هایشان را کاملا تمیــز میکردنـد آنگاه نوعـی گنــدم را به نمک می آمیختنـــد و آن را در همه جای خانه ها می پاشیدنـد.
فستیـوال لوپرکالیـا که روز 15 فوریـه آغاز میشد به فائونــوس الهـه زراعت در روم باستان و نیز به رمولوس و رمو بنیانگذاران روم - اختصـاص داشت برای شروع فستیـوال اعضـای لوپرسی که تعدادی از کشیشان رومی بودند در دهانه یک غار مقدس گرد هم می آمدند بنیانگذاران روم اعتقـاد داشتنــد که آنهــا در این غـار توسـط یک گرگ مـاده حمایت می شونــــد آنگاه کشیشــان رومـــی یک بــز را بـه نیت حاصلخیزی و یک سگ را به نیت تزکیه قربانی میکردند آنگاه پشم بز را می چیدند آنها را به خون آغشتـه میکردند به خیابانـها می رفتند و پس از مالیـدن پشم آغشته به خون بز به صورت زنان به مزارع گنـدم رفتـه و آنجا را نیــز غرق به خون می کردند البته زنان از این عمل بسیار هراسان می شدند با این همه اعتقاد داشتند که سال آینده برایشان سالی پرثمر و نیکو خواهد شد.
همچنین براساس یکی دیگر از افسانه ها همه دختران مجـرد شهر عصر همان روز اسامی شان را روی یک تکه کاغذ نوشته و آن را در یک بستو گلدانی ویژه (برای نگهداری وسائل گرانقدر) می ریختند آنگاه هرکدام از پسران مجرد شهر یکی از آن اسامـی را از داخل بستو در می آوردند و با صاحب آن آشنا می شدند این کار اغلب به ازدواج می انجامید.
تاریخچه ۳:
پاپ اعظـم گلاسیـوس نخستیــن بار در حـدود 498 پس از میلاد روز 14 فوریـه را روز سنت والنتــاین قرار داد بنابراین روش قرعـه کشـی رومیـان برای انتخاب همسر ضد مذهب و غیر قانونــی اعلام شد. بعـدها انگلیسیهـا و فرانسویها در قرون وسطی بر این باور شدند که 14 فوریه آغاز فصل جفتگیری پرندگان است و خود به رشد این رای منجر شد که روز والنتاین را باید جشن گرفته و گرامی بدارند.
یکی از قدیمیترین و شناخته شده ترین عشاق نامه های نوشته شده شعری است که چارلز دوک اورلئان هنگام اسارتش در برج لنــدن که به دنبــال جنگ آگین کورت اتفاق افـتاد به یاد همسرش می سراید.
در قرن هفدهــم در بریتانیای کبیــر بود که روز والنتایــن را در سرتاسـر کشــور جشن گرفتـند در اواسـط قرن هجدهــــم دوستـان و دلدادگان از هرطبقــه اجتماعی که بودند در این روز به یکدیگـر هدایای کوچک یا نامه های عاشقانـه می دادند.
در پایان قرن هجدهــم با توجه به گسترش صنعت چاپ در جهان کارتهای چاپـی جایگزین دست نوشتـه ها شدند در آن زمان که مردم را از ابراز احساسات فراوان منـع می کردند کارتهــای از پیش آمـاده شده بهتریـن روش برای نشان دادن احساسات و علایق یک فرد به شمار می رفت. همچنین هزینه بسیار نازل پست بهترین مشوق برای علاقه مندان به این سنت محبوب به شمار می رفت در سالهای بین 1700 تا 1710 بود که امریکائیها نیز به جرگه برگزارکنندگان روز والنتاین پیوستند.
بر اساس گزارشات آماری ارسـال بیش از یک میلیــارد کارت والنتایـن باعث شده است که این روز به عنـوان دومین روز در تمـام سال باشد که طی آن بیشترین تعداد کارت تبریک رد و بدل میشود -تعداد کارتهــای ارسال شده برای گرامیداشت کریسمس 2/6 میلیارد برآورد شده است. تقریبـا 85 درصد هدایای والنتاین توسط زنـان خریداری می شود. علاوه بر ایلات متحده در کشورهای کانادا مکزیک انگلستان فرانسه و استرالیا نیز روز والنتاین را جشن میگیرند.
يکی را دوست می دارم ولی افسوس نمی داند، نگاهش می کنم. نگاهم می کند، ولی افسوس از چشمانم نمی فهمد چه در دل دارم . . .
صدايش را هر شب در خواب می شنوم . . .
بويش را هر روز در باد احساس می کنم . . .
گرمی نفسش هنوز صورتم را گرم می کند،
عطش نگاهش هنوز قلبم را می فشارد،
کاش با او بودم . . .
کاش با من بود . . .
کاش من خودم بودم . . .
کاش قلبی داشتم، اشکی داشتم که هديه می کردم . . .
تو رو هرگز نمي بخشم
تو واسم يه خواب تاری
مثل لحظه هاي رفته
تو برام ارزش نداری
تو رو هرگز نمي بخشم
واسه عمري كه شكستم
مگه اين گناه من بود
كه به پاي تو نشستم
تو برو با اون غريبي كه تو قلبت لونه داره
عشق تو مي برم از ياد كه برام فايده نداره
تو به هركسي رسيدي لبا تو خندون كردی
اخرش سير شدي و چشمش و گريون كردی
تو به هر كس رسيدي قلبت و پيشكش كردی
من عروسك نمي خوام عشق و بي ارزش كردی
تورو هرگز نمي بخشم
واسه عمري كه شكستم
او تمام مدت همين حرف را مي زند
سر به شانه ي خسته ام مي سايد
قلبش را پيشكش مي كند به ستاره هاي چشمانم
و اهسته با عشق مي گويد
دوستت دارم
اه من هميشه حقيقت را در حرف هايش گم مي كنم
و شانه هايم ناگاه تهي مي شوند
وقتي كه شانه هايش تكيه گاه دگري است
و او باز اهسته مي گويد
دوستت دارم![]()
عشق يعني حسرتي دريك نگاه
عشق يعني غربتي بي انتها
عشق يعني فرصت اما كوتاه
عشق يعني مرگ اما بي صدا![]()
کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...
اخرين لحظه ي رفتن تو يادم نمي ره
اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود
وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي
انگاري اتيش به قلبم مي زدي
نوبت من كه رسيد انگاري ديرت شده بود
عشق بي دليل من دست و پا گيرت شده بود
با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ريخت
شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد
تو مي رفتي رو تن برگاي خيس
فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست
عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار
من مي خوام ببينمت تو و خدا فقط يه بار
به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره
پيش قلب بي وفات نگاه من كم ميا ره
امان از خوش خيالي در به دري اوارگي
ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي
عشقمان با کلمه دوستت دارم آغاز شد اما نمیدانم چرا تو همان دوستت دارم گفتنهایت را نیز فراموش کرده ای
و دیگر بر زبان نمی آوری . عزیزم نمیدانی زمانیکه این کلمه مقدس را بر زبان می آوردی در قلبم چه غوغایی به
پا میشد.
قلبم بیش از همیشه تندتر میشد.
آن زمان بیشتر از هر لحظه ای احساس میکردم که یک عاشقم و احساس میکردم که یک نفر در این دنیای بزرگ
عاشق و دلسوخته من است...
مدتی است که دیگر این کلمه را به من نمیگویی یا اگر نیز بر زبان می آوری از ته دلت نیست و تنها برای
دلخوشی این دل شکسته من است...
عزیزم بار دگر این کلمه مقدس را از ته دلت به من بگو تا دوباره احساس کنم دنیا مال من است ، و احساس کنم
که یک عاشقم... و دیگر طاقت این را ندارم که احساس تنهایی کنم ....
آسمان را ميتكاند، ماه را بو ميكرد و ستارهها را زير و رو .
او ميگفت: ( خدا حتماً يك جايي همين جاهاست) و دنبال تخت بزرگي ميگشت به نام
عرش، كه كسي بر آن تكيه زده باشد. او همه آسمان را گشت اما نه تختي بود و نه كسب.
نه ردپايي روي ماه بود و نه شانهاي لاي ستارهها
پايش افتاد. زمين پهناور بود و عميق. پس جا داشت كه خدا را در خود پنهان كند.
زمين را كند، ذره ذره و لايه لايه و هر روز فروتر رفت و فروتر.
نه بالا نه زمين و نه آسمان. خدا را پيدا نكرد. اما هنوز كوهها مانده بود. درياها و
دشتها هم. پس گشت و گشت و گشت.
لاي همه قلوه سنگها و قطره قطره آبها را .اما خبري نبود، از خدا خبري نبود.
نا اميد شد از هرچه گشتن بود و هرچه جست و جو. آن وقت نسيمي وزيدن گرفت.
شايد نسيم فرشته بود كه ميگفت خسته نباش كه خستگي مرگ است.هنوز مانده است ،
وسيعترين و زيباترين و عجيبترين سرزمين هنوز مانده است. سرزمين گمشدهاي كه
نشانياش روي هيچ نقشهاي نيست.
و تازه او خودش را ديد، سرزمين گمشده را ديد. نسيم دريچه كوچكي را گشود.
راه ورود تنها همين بود و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد. خدا آنجا بود.
بر عرش تكيه زده بود و او تازه دانست عرشي كه در پياش بوده همين جاست.
سالها بعد وقتي كه او به چشمهاي خود برگشت، خدا همهجا بود، هم در آسمان و
هم در زمين. هم زير ريگهاي دشت و هم پشت قلوهسنگهاي كوه،
الو ميخوام حرف بزنم اين دفعه شوخي ندارم
نه نمي خوام تهديد كنم يا سر كارت بزارم
اين بار اخره كه من دارم با تو حرف مي زنم
خوب گوش بده به حرف من
من دارم از اينجا مي رم
يه روز واست جون مي دادم فقط تو رو مي خواستمت
حالا ازت سير شدم و ديگه كنار گذاشتمت
صداي پاي تو ديگه براي من يه عادته
حرفاي عاشقونمون تمامش از شكايته
مي خوام بهت بگم برو دل به دل يكي ببند
بدش بشين كنارشو به عشق من فقط بخند
زياده مثل تو واسم كه جون ميدن براي من
برو با اون غريبه كه تورو گرفته از دلم
به اون كه صاحبت شده خيالي عاشقت شده
بزار بگم مباركه به اوني كه كنارته
بزار بگم مباركه به اوني كه كنارته
حرفام ديگه تموم شده چيزي نمونده كه بگم
ميخوام كه تنهات بزارم
از اين به بعد نه تو نه من
عشق یعنی بعبارتی کشیدن انتظار
عشق یعنی بعبارتی که ماندن، نه فرار
اگه تو انتظار کشیدنات معنی عشق رو فهمیدی بدون که عشق پاکی داری
اگه توی انتظار به مشکل برخورد کردی و فرار نکردی و موندی بدون که یه دل داری که وسعتش از زمین تا حریم کبریاست
بیشترین کسی که دوستش دارم اوست....
اوست که همه وجودم شعله ور به عشق اوست....
اوست که عشق را از او آموختم و دوست داشتن را با اون تجربه کردم....
اوست که دوستش دارم وبه خاطر عشق به او نفس می کشم.....
بی او زندگی برایم همچون صحرایی سوزان و خشک است و آفتاب را بی
او خاموش می بینیم...


قصه از کجا شروع شد
از گل و باغ و جوونه
از صدای مهربونو یه سلام عاشقونه...
ای سلام عاشقونه
ای عزیز آشیونه
عشقمون کاشکی همین جوری بمونه...

من و سمیرا و دلشوره
من و سمیرا و کافی شاپ
من و سمیرا و آب پرتقال!
من و سمیرا و سان شاین!
من و سمیرا و کیک شکلاتی!
من وسمیرا و نگاه
من و سمیرا و لبخند
من و سمیرا و سکوت
من و سمیرا و نوازش
من و سمیرا و بوسه
من وسمیرا و واژه های در قفس
من و سمیرا و وداع
من و سمیرا و بارون...

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من دیگر به پایان نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست...

در مورد امروز هیچ حرفی نمی تونم بزنم
هم خوبم هم بد
یه حال عجیبی دارم
دارم تو عالم برزخ دست و پا می زنم
نمی دونم چم شده
حوصله ندارم...
چی می شد الان می رفتیم به ده سال دیگه؟
یا حداقل پنج سال دیگه
حتی یک سال دیگه...
احساس می کنم معلقم
جای ثابتی ندارم
دلم می خواد زیر پاهام محکم باشه...
وای باز دارم چرت و پرت می گم
مزخرفاتم شروع شد
در ساعت هشت شب....
سهم من از انتظار ، دل تنگی است به وسعت دریا ، نگاهی مه آلود به آسمان نیاز و جمعه هایی که در حسرت دیدار تو از پی هم میگذرند و. از دورترین نقطه این کره خاکی نام تو را فریاد میزنم .
ای آسمانی ترین زمینی ها !
صدای دلتنگی ام را بشنو !

به خدا دوستت دارم
تو بیا و مرهمم باش توی سرما مثل خورشید
اگه تلخیم اگه شیرین اگه خندون اگه غمگین
اگه یه ماهی تنها تو حبابیم تو بلور ها
کار و غصه ها می ذاریم واسه بودن همو داریم
واسه بودن همو داریم
دل من یه دنیا درده دل تو یه دنیا امید
تو بیا و مرهمم باش توی سرما مثل خورشید
دل من دریای عشقه دل تو یه دریا دیگه
دریا پشت سر می ذارم تا بگی دلت چی می گه
اگه تلخیم اگه شیرین اگه خندون اگه غمگین
اگه یه ماهی تنها تو حبابیم تو بلورها
کار و غصه ها می ذاریم واسه بودن همو داریم
واسه بودن همو داریم
دل من یه دنیا درده دل تو یه دنیا امید
تو بیا و مرهمم باش توی سرما مثل خورشید
اگه تلخیم اگه شیرین اگه شادیم اگه غمگین
اگه یه ماهی تنها تو حبابیم تو بلورها
کار و غصه ها می ذاریم واسه بودن همو داریم
واسه بودن همو داربم
تنهایی را دوست دارم چون بي وفا نيست.
تنهایی را دوست دارم چون تجربه اش كرده ام.
تنهایی رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست.
تنهایی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست.
تنهایی را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم
گريست وهيچ كس اشكهايم را نمي بيند
تا تو رفتي همه گفتند
از دل برود هر آنکه از ديده برفت
وبه ناباوری و غصه من خنديدن
آه ای رفته سفرکه دگر باز نخواهی برگشت
کاش می آمدی و می ديدی
که در اين عرصه دنيای بزرگ
چه غم آلوده جدايی هايی ست
و بدانی که....
از دل نرود هر آنکه از ديده برفت





بذار این شونه ی نمناک تکیه گاه گریه ها شه
بذار این خسته بیافته تا شاید دوباره پاشه
گریه کن دلت سبک شه من فدای گریه هاتم
تو رو تنها نمی ذارم تا همیشه پا به پاتم
زیر بارون نگاهت غسل تعمید بهانه ست
میری اما بر می گردی این سفر چه عاشقانست
حالا من اینجا می مونم چشم به راهت تا همیشه
واسه این دل شکستم هیشکی مثل تو نمیشه
اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام 
دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم 
دوست دارم که زندگـیـمـو بریـزم بـه زیـر پـاهات 
از همـون روزی کـه قلـبم اسیر و دربـه درت شـد 
تـو با ایـن هـمه بـزرگـی دل ما رو نشـکسـتـی 
همه ی زندگی مـن فـدای یـه تـار مـوهات 


عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعنی ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لخظهها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يک سوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب




