تبليغاتX
گروه عشق

سلام

من پسوردو بر داشتم چون رعایت ادب نشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 15:48  توسط نوا   | 



سلام دوستان

خوبید؟

می بخشید من نمی دونستم چی رو باید بنویسم فكر كردم باید از استعداد خودم استفاده كنم و هركی دوست داره ما با هم داستان بنویسیم می تونه ادامه بده به این جوری كه من شروع می كنم و هر كی كه خواست ادامه بده.

این داستان ((پری)) نام داره.

من شروع می كنم.

محسن یكی از پسرهای عادی بود كه تو اون شهر همه می شناختنش و پسری كه خیلی مهربون كه با همه دوست می شد.محسن پسر درس خونی بود و همیشه دنبال تفریحات سالم بود.تو دانشگاه به هیچ دختری محل نمی گزاشت.برای این همیشه اسمش سنگ بود.هیچكی باور نمی كرد محسن یه روز عاشق بشه.ولی این یه چیزیه كه برای همه به وجود می اید.

محسن تو یكی از عروسی دختر خالش بود كه....

دوستان دیگه نوبت شماست كه ادامه بدین من كه كامل این داستان رو خودم نوشتم ولی الان ببینم شما چی كار می كنید

و برای اینكه همه بتونن ادامه بدن من یه پسورد برای همه می سازم

نام کاربری نویسنده:hame

کلمه عبور جدید:123456789

دوستان اگه خواستین می تونید اسمه خودتون بنویسید.

خدانگهدار.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 2:2  توسط نوا   | 



سلام من مجبور شدم بجای كنفرانس در همین جا همه چیز را شرح بدهم

من باید بگم كه وقتی شما چیزی را می نویسید برای معروفیت وبلاگ و اینكه وبلاگ بینندگانی داشته باشد در چند وبلاگ تازه( كه وقتی به سایت بلاگفا مراجعه می فرایید با عنوان وبلاگهای به روز شده نماینگر است)نظر دهید كه مطلب شما نظراتی داشته باشد و اگر شما اجازه می دهید تا من این كار را برا شما انجام دهم چون برای من خیلی راحت تر است و من وقت زیاد تری دارم.

مطلب دیگر این است كه وقتی مطلبی را می نویسید حتما برای ان عنوان مطلب بگزارید

با امید مو فقیت برای تك تك شما نوا شریفی.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:55  توسط نوا   | 



سلام

خوبی؟

می بخشید من یه مدتی نبودم

می دونید اخه تو یه ‌حالت بد قرار گرفته بودم

حالا بهتر شد

من باید اول با تمام گروه عشقیان كنفرانسی در مورد وب بگزارم

بعد اپ امروز:اموزش

پدرم به من یاد داد چطور زندگی كنم

بهم یاد داد كه با همسایه هایم خوب باشم

با مردم درست رفتار كنم

احترام همه كس را بگیرم

خوب زندگی كنم

دزدی نكنم

به مال مردم چشم نداشته باشم

ولی هیچ وقت به من یاد نداد برای خودم زندگی كنم

خدانگهدار.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:44  توسط نوا   | 



سلام

خوبی؟

یه اپ عجله ای حتما این سایتو نگاه كن

پرنداگان عاشق

خدانگهدار.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15:32  توسط نوا   | 



سلام

خوبی؟

می بخشید یه مدتی داستان ننوشتم

این دفعه میخوام یه داستانی رو بنویسم كه در دنیا تك است

روزی تمامی چیزها در چزیره ای زندگی می كردند

روزی خبر دادند كه قرار است جزیره به زیره اب برود

خیلی از همان اول از انجا اسباب كشی كردند

ولی عشق به عشق جزیره در جزیره ماند

بعد از یك ماه جزیره داشت به زیر اب می رفت

عشق كم كم احساس خطر كرد

ثروت با قایقی از طلا و جواهرات می خواست برود  كه عشق جلوی اورا گرفت

عشق گفت:ثروت می توانم همراه تو بشوم

ثروت جواب داد:نه تو داری قایق مرا خراب می كنی برو بیرون

جزیره تقریبا به گل نشسته بود

عشق به علم گفت ولی هیچ فاییده ای نداشت

ناگهان در لحظه اخر هنگامی كه عشق داشت خفه میشد پیرمردی اورا نجات داد

عشق در قایقی كوچك نشسته بود تا به اولین بندرگاه رسیدن

عشق از قایق پیاده شد و از پیرمرد تشكر كرد

وقتی خواست اسم پیرمرد را بپرسد او رفته بود

عقل از ان طرف داد زد ان زمان بود تنها زمان است كه قدر عشق را می داند

داستان این هفته ام تمام شد تا هفته بعد خدانگهدار.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:43  توسط نوا   | 



سلام

خوبی؟

نمی دانم چه گویم ؟

چه گویم بعد از هزاران بار مردن؟

هزار بار سراب

دنیا چه ظالمی

این همان دوستان نقاب دار هستند

می گفتند كمكت می كنم ولی خندها را از دهن انها دیدم

فقط خنده های تلخ

اخ عمری گذشت ولی دل چیرا یافتی

موهای سفید را در 15 سالگی

سكته قلبی هزاران بار

حال كه به این سن رسیده ای و چشم به راه ازراییل پشیمان نیستی

قلب با لبخند می گوید: نه هیچ وقت چون تو حقیقت را به دست اوردی بس  همین می گویم

ولی ازراییل فرصت فكری را به ان عاشق دل خسته نداد

و دنیا را به درود گفت

وای ای پیر

خدانگهدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:46  توسط نوا   | 



سلام

خوبی؟

سلام  سروش جان

خوش امدی

خدانگهدار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:36  توسط نوا   | 



سلام بر عشق

سلام بر حقیقت

سلام بر صفا و صمیمیت عشق

این است رسم عشق نامردی و كوزه شكنی

همان كوزه ای كه روزی با افتخار با هم ساختیم

ولی عشق جای خالی در دل تو دارد

همان عشق است كه روزها و شبها مشغولش بودی

تا صبح برایش می گریستی

الان به مز‌حك گرفتیش

و با هر یاد و خاطره اش تن من را می سوزانی

و خود قاه قاه می خندی

داد میزنی درود بر نامردی و كوزه شكنی

ای كوزه گر

خدانگهدار.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:45  توسط نوا   | 



سلام

من به سعید،افشین،عارف،بهاروشیلا عضوهای جدید وبلاگ تبریك میگم

خدانگهدار. 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:37  توسط نوا   | 



چه غم انگیز 

چه غم انگیز است پرستو به امید بهار كوچ می كند

چه غم انگیز است پرستو در قفس است

این پرستو شاید تو هستی كه تمام زندگیمی

این غم شاید عشق تو باشد

چرا غم تا وقتی شادی هست

ولی تو به من می گویی برو دیوانه

این ماجرای عشق هر روز من است

ای وای بر من

خدانگهدار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 20:7  توسط نوا   | 



سلام

عشق را نگاه كن چه غم انگیز به پایان می رسد

بیا این دفعه من و تو این كارو نكنیم

تا بتوانیم عاشق باشیم و از موهبت عشق بر خودار باشیم

می گویم بیا با هم باشیم تا ابد برای هم بدون هیچ كس برای هم

از اول روز گفتم كه ماله هم هستیم

بی توجه به ‌‌‌حرفها!بی توجه به اطراف ات عاشقانه با من زندگی كن

ولی تو باز هم می خندی و می گویی چه

بله مزاحم

همین را تكرار می كنی

خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:20  توسط نوا   | 



سلام

نمی دونم چرا تو این عید مبارك این اتفاق افتاد 3 نفر پشت هم

باید اول به سارا برای زنداییش تسلیت بگم.

دوم به امید برای شوهر خالش تسلیت بگم.

یكیم بیاد به خودم بگه برای پسر دختر خالم.

واقعا ناراحت شدم

انشالا خدا به همه شما طاقت تحمل این درد و ‌غم رو بده

تسلیت میگم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 0:58  توسط نوا   | 



سلام

چطوری؟

مهروس به وب ما خوش امدی

همین

فعلا تا اپ بعدی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 19:41  توسط نوا   | 



سلام

از این به بعد من هر هفته داستان كوتاه جالبی رو تو وب بزنم

این هفته داستان:سه پیرمرد

روزی در خانه ای زده می شود وقتی مادر خانه در را باز می كندمی بیند 3 پیرمرد پشت در هستند

یكی از انها می گوید:من ثروت هستم

دیگری می گوید:من خوشبختی هستم

و اخرین می گوید:من عشق هستم

شما می توانید یكی از ما را انتخاب و به خانه ی خود ببرید

زن به خانه بر می گردد و تمام موضوع را برای شوهرش تعریف می كند

شوهرش می گوید:بهتر است كه پول و ثروت را بیاوریم كه مال و منال زیادی داشته باشیم

زن می گوید:بهتر است خوشبختی را بیاوریم كه خوشنبخت بشویم

در این میان عروس خونواده می گوید:بهتر است كه عشق را بیاوریم كه همه به هم عشق داشته باشیم

انها حرف عروسشان را گوش می دهند

ولی وقتی عشق می اید ثروت و خوشبختی به همراهش می ایند

زن با خوشحالی می پرسد چرا شما به همراه عشق می ایید

 پاسخ می شنود كه در هر كجا كه عشق هست پول و خوشبختی هم هست

اپ این دفعه تموم شد

تا اپ بعدی خدانگهدار.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 4:3  توسط نوا   | 



سلام

چطوری؟

من به محمد حسین برای پیوستن به گروه عشق تبریك میگم

خوش امدی

خداحافظ.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 3:37  توسط نوا   | 



سلام

اپ امروز در مورد خیلی چیز ها شاید باشد

نمی دونم

ولی شروع می كنم

زندگی راه پر معنا و اموزنده

ولی كه می خواهد یاد بگیرد

همه در این دنیا جنگ در فكر جنگ

بی تفاوت به زندگی روزانه

جنگ و جنگ و جنگ

عشق مرده است

نابود شده

كاش....

ای كاش می فهمیدی زندگی برای اموزش است

نه جنگ و بی هدف زیستن

هدف زندگی شاید مردن باشد ولی مهم هدف است

چیزی كه معنای در روزگار امروز ندارد

یا معنایش را از دست داده

با تشكر منتظر نظرهاتون هستم.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 1:0  توسط نوا   | 



سلام

چطورین؟

من در اینجا لازم دونستم كه از اقای احمد زاده مدیریت وب خمپاره و همكاران عزیزشان در مدیریت وب تشكر كنم

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 22:50  توسط نوا   | 



یعنی تموم شد
باورم نمی شه یعنی بعد از اون همه دوست دارم می میرم برات این حرفا تبدیل به دروغ شد
هیچ حسی نبود
چرا گریه می كنم ااااااااااااااه
كاش منو می شناختی برای یه لحظه ولی اینا همش خواب خیال
یادت همیشه باهامه اون حرفای قشنگت
یاد اون شب بارانی كه در زیر بارون تا صبح برات گریه كردم كه باورم كنی
ولی باورم نكردی
حالا كه رفتی برو به سلامت انشالا همی شه خدا پشت و پناهت باشه
ولی همیشه در یاد شب بارونی شمع را روشن كن و مرا به یاد بیاور
من در شب بارونی به یاد اون شب تا صبح گریه می كنم
من شاید اشتباه كردم
اگه اشتباه كردم منو ببخش
خداحافظ ای یاده شب بارونی
یاده حرف زیبا تو و خالیت
خداحافظ عشقم ولی من تو رو مثل خاطره ای تا لحظه بارانی نگه میدارم
و انوقت میرم برات بارون می شم
پریا اینو برات نو شتم
تو منو هر عصر تبدیل به بارون
و شبها منو به سیل ابی تبدیل می كنی كه همش در وجودم حك شده
دوستان اینو رو نوشتم ولی این دختر هیچوقت با من نبوده
و شایدم نباشه ولی من عاشقم و عشقم رو تو خودم می ریزم تا ابد
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 17:58  توسط نوا   | 



سلام

دوستان عیدتان مبارك.

انشالا سالی پر از موفقیت و سر افرازی برای شما باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 17:16  توسط نوا   | 



سلام

دوستان من یه مدت اپ نكردم می بخشید

ولی با دست پر امدم

شروع می كنیم

زندگی بدون عشق وجود ندارد پس می نویسم از عشق:

ای عاشق عشق را در یاب لمس كن و حس كن 

اگر عاشقی دروغ چرا؟

زیباتر از حقیقت نیست

ولی رهگزر ما رود دراز بی انتها

این رود سالیان سال جاری بوده و هست

و با بودن انسان خشك نمی شود

با بودن عشق راحتی

با نبودش سختی و مشقت

پس می نویسم از عاشقم

تا عشقم مرا در یابد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 13:48  توسط نوا   | 



سلام

ورود نفیسه به گروه رو تبریك میگم

نفیسه به گروه ما خوش امدی

امیدوارم كه از مطالب تو استفاده ببریم

فعلا تا اپ بعدی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 21:47  توسط نوا   | 



انگه كه عشق گشود روی ماهش

                                                         در شیفتگی و حیرانی سر به زیر انداختم

به عقل گفتم این چه بود

                                                        عقل در شگفتگی گفت:نمیدانم

به چشم گفتم

                                                        هیچ جوابی نیامد

به قلبم گفتم

                                                     فریاد زد این عشق است

در سكوت كامل گریستم و گریستم

                                                وانگهی بانگ بر اوردم

خدایا مرا از گناه بی عشقی

                                              ببخش كه در گمراهی بودم

ناگه صدایی امد

                                           ای عاشق گریه نكن كه عشق را لكه دار كنی

دوستان می دونم این شعر ضعیف هست ولی به كمك شم ابهتر میشه

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 16:58  توسط نوا   | 



سلام

من شعری از فریدون مشیری به نام كوچه رو حفظ بودم كه یادم رفته

ولی چند قسمتی رو كه یادم هست می نویسم

باز بی تو مهتاب شبی از ان كوچه گذشتم

همه تن چشم شدو خیره به دنبال تو گشتم

در نهان خانه ی وجودم عطر یاد تو پیچید

فعلا

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 16:44  توسط نوا   | 



سلام اول به اعضای وب بعد به تو

من در اینجا لازم دونستم كه به اعضای وب برای تلاشها شون برای وب تشكر كنم

من در این مدت از همه درسهای خوبی گرفتم و می دونم بازم درس می گیرم

ما داریم نتیجه ی یه كار گروهی رو می گیریم

واقعا ممنونم

با تشكر از فرزاد كه وبرو با هم ساختیم

امید كه قبول كرد كه با من هم كاری كنه

و زهرا كه با وجود كارهای وب خودش به وب ما رسیدگی می كنه

و باید اینو حتما بگم سارا با مشكلاتی كه در اروپا هست به ما كمك می كنه

ممنونم

خداحافظ.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 15:24  توسط نوا   | 



می بخشید من یكم دیر این اپ رو نوشتم:(به اپ عشق چیست؟ مراجعه فرمایید.)

عشق به احساسی عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید گفته میشود که بین موجودات زنده از جمله در میان انسانها و حیوانات دیده میشود.

عشق و احساس شدید دوست داشتن میتواند بسیار متنوع باشد و میتواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاها زیان آور و خطرناک است. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلحدوستی و انسانیت در تطابق است.

من و تو الان دلیله عشق را می دانیم و با هم به برسی گروه اول می پردازیم:

بله این گروه تا حدی راست می گوییند،نیاز به جنس مخالف وجود دارد،و به 3 شاخه تقسیم می شوند.

شاخه اول:اعتقاد دارند كه نیاز جنسی نیازیست كه همه به ان احتیاج دارند ولی فرهنگ و سنتهای دست و پا گیر معنای لطیف عشق و با هم بودن را لوس كرده اند ظاهر قضیه شرین است ولی در ان نوع خود سانسوری و از خود بی گانه شدن وجود دارد.

شاخه دوم:كه شاخه جزابی نیست و در جامعه ی ما به عنوانه ویروسی كه گریبانه تعدادی از اقا پسرها(یه با حال)كه به این درد مبتلا هستند مدام پز می دهند كه روزی با 3 دختر .... رابطه دارند

شاخه سوم:كسانی هستند كه به دلیل مشكلات روحی(منظورم این نیست كه دیوونن)نیاز مبرمی به جنس مخالف دارند.

عشق موهبتی ست طبیعی و حقی كه متعلق به هر انسان است و نه دادنیست نه گرفتنی بلكه حق مسلم هر انسانیست.

خداحافظ تا اپ بعدی.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 21:26  توسط نوا   | 



متاسفانه

سلام 

متاسفم كه اپهای قبلی رو می بینم ولی من مجبور شدم چونكه به مشكلی بر خوردم

ولی بر میگردیم به جنا‌ قبلیمون عشق بی همتاست

خانوادهی پریا نمیزارن با اون حرف بزنم شاید نزارن ولی راه دل كه بسته نیست

برای عشق ماندگارم پریا

گرچه گیرم

                                               ولی عاشقم

تا پای جان بر سر اینم

                                              مردن و نمردن بارایم یكیست

پس مینویسم از ته دل

                                            دوست دارام

و اضافه كنم تمامیه اعضای گروه به خصوص فرزاد و سارا و امید و زهرا منو خیلی كمك كردین

ممنونم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 22:22  توسط نوا   | 



ان مرحوم با نوشتن وصیت نامه از چند مدت پیش منتظر مرگ خود بود.متن وصیت نامه از این قرار است:

                                                                  بسمه تعالی

من نوا این را برای شما می نویسم كه بعد از مرگ در ارامش ابدی بسر ببرم.

من در زندگیم سختیهای زیادی كشیدم ولی این اخرین من را نابود كرد من فرستی نداشتم كه با عشقم حرف بزنم ولی می خواهم الان با ایشان چند كلمه حرف بزنم

من شما را از ته دلم دوست دارام ولی این را با تولد در ایران نمی شود ثابت كرد

من هیچ گاه قصد اذیت كردن شما رو نداشتم و ندارم

من با مشكلاتی كه دارام خواستم شما رو مثله خواهری دوست بدارم و عشق من به شما پاك و بی الایش است

من بیش از این دوام ندارم و به زودی نابود می شوم و مقصر شما هستید

من نابود شدم در این یك سال و نیم

شما می توانستید به من كمك كنید ولی نخواستید

من به خوانواده ی شما حق می دهم ولی مرا درك نكردید

من هیچ گاه به شما اسیبی نمی رساندم

ولی شما نخواستید این را درك كنید

مامان،بابا،عمه م غصه نخو رید

اگه می خواهید بفهمید چرا از انها بپرسید؟

برای من گریه نكنید من نیازی به ان ندارم

من نیاز به محبتی دیگر داشتم كه........

سروش،اشنا دوستان عزیزم شما بزرگترین سنگ صبور من بودید

فقط اینو میگم من قربانی جامعه مملكتم و فرهنگ مردم شدم

خداحافظ پریا جان من خواهر عزیزم

فرزاد جان تو بهترین كسی هستی كه من در یاهوو پیدا كردم

اعزایه گروه عشق وب رو سر پا نگهدارین

                                                                     خداحافظ برای همیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 18:30  توسط نوا   | 



                                                   باز گشت همه بسوی اوست.

در گذشت نا به هنگام جوان ناكام نوا را به كلیه ی دوستان و ‌اشنایان تسلیت می گوییم.

این جوان 15 سال نا كامیه كامل جان را به جان افرین تسلیم كرد در روز 4-3-2007.

برای ارامش روح ان مرحوم در مجلس ختم ایشان شركت نمایید.

با تشكر مادر مرحوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 17:9  توسط نوا   | 



اي كه مي پرسي نشان عشق چيست! عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 15:41  توسط نوا   |