سلام من بازم پيدام شد![]()
خوشحاليد نه؟![]()
شرمنده كه خيلي وقت بود اپ نمي كردم و هواداران محترمم رو در انتظار گذاشته بودم ....
( صداي جميعت : هوورااااااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ايول ايول ....... بهار خانومو ايول .......ايول ايول ..... بهار خانومو ايول ........)
اي بابا تورو خدا ديگه شرمنده ام نكنين من متعلق به همه ي شمام ![]()
هر كي هم امضا بخواد من در خدمتم !![]()
راستش اين روزا درس و مشق همچين كلافه ام كرده كه براي خاروندن سرم هم مادر خانومو صدا مي كنم.
اما ايشالله بعد از كنكور مي يام مي تركونم اسسسسسسسسسساسي !![]()
به قول شاعر :« بي تو متاب شبي باز مشكي رنگ عشقه ... ساقيا مي بده تا قاط نزدم !! »![]()
![]()
و همچنين به همه ي اعضاي جديد گروه خوش امد مي گم . و خودمو خدمتشون معرفي مي كنم : بنده بهار هستم از چهار فصل ...!!!![]()
خوشحالم كه تونستيم با همديگه يه جمع خوب و دوستانه و گرم درست كنيم ......ايول ..... از محبت خارها گل مي شود ........ بي تو هرگز در بيابان ! ...... در حسرت ديدار تو علاف ترينم ! .......... سعديا امدن عيد مبارك بادت !!!![]()
![]()
![]()
غم عشق ![]()
همه مي دونيم كه غم يكي از اجزاي جدا ناپذير عشقه
اما اين غم چه نوع غمي هست و غم عشقي كه واقعي و حقيقي است چگونه هست .
خيلي ها رو ديديم كه ظاهرشون هميشه غمگينه وبه قول معروف از چشاشون غم مي باره و ادعاي عاشقي مي كنن يعني اين غمي كه در ظاهرشون هست رو دليلي براي عاشقي مي دونن .
اما به نظر من همين غمي كه در ظاهرشون هست و در اطرافيانشون هم تاثير مي ذاره ، خود دليلي بر حقيقي نبودن عشقشون داره . چرا كه عشق واقعي و حقيقي چنين غمي رو به انسان نمي ده . عشق حقيقي به انسان نيرو ، شادي و طراوت مي بخشه . و حالا چرا؟!
براي اينكه غمي كه از عشق واقعي حاصل بشه غمي عميق هست و انسان اگه غمي عميق در دل داشته باشه و حقيقت غم رو درك كنه ، ديگه اين غم باعث به هم ريختن ظاهرش نمي شه . چنين انساني در دل غمي عميق و سنگين داره اما اين غم به ظاهر اون نشاط مي بخشه .
هميشه اين غم هاي دنيوي و غم هاي حاصل از عشق هاي دنيوي هستن كه به ظاهر و چهره ي انسان حالت افسردگي مي دن . غم حاصل از عشق حقيقي نه تنها اينطوري نيست بلكه چنان نشاطي به ظاهر انسان مي بخشه كه اين نشاط در اطرافيان هم تاثير مثبت ميذاره .
همه ي ما حداقل قطره اي از درياي بي كران عشق الهي رو در وجودمون داريم و احساس مي كنيم ( اگه مي گم « قطره » به خاطر اينه كه عشق الهي چنان بي كران هست كه عشق ما هرچند براي خودمون عظيم باشه اما در مقابل اين درياي بي كران قطره اي بيش نيست ) لفظ قلمو حال كردي؟!![]()
حالا لحظاتي به اين عشق و غم حاصل از اون دقيق بشيد ! آيا اين غم در عين غم بودنش يك نوع احساس شادي و نيرو نشاط به انسان نمي ده ؟!
اگه دقيقا متوجه حرفهاي من نشديد پيشنهاد مي كنم يه سر به كتاب « پيامبر » نوشته ي « جبران خليل جبران» قسمت « غم و شادي » بزنيد !
اگه متن يه كم قاطي پاتي و پراكنده بود به بزرگواري خودتون عفو بفرماييد براي اينكه كل اين پست رو با عجله و در عرض نيم ساعت نوشتم و اپ كردم .![]()
اينم سهم اين پست ،از رباعيات زيباي ابوسعيد ابوالخير تقديم شما زيبايان :
بي مهري آن بهانه جو مي دانم
بي درد و ستم عادت او مي دانم
جز جور و جفا عادت ان بد خو ني
من شيوه ي يار خود نكو مي دانم ![]()
دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين ، به خدا معشوقه ي من بالايي ست !![]()
يه سلام توووووووووپ خدمت تمام دختر خانوما و آقا پسرا![]()
و يه « چطوري شازده ؟! » مخصوص آقا پسرا ![]()
و همچنين يه ماچ
آبدار خدمت تك تك دختر خانوما ![]()
و يه « خسته نباشيد مشتي» خدمت تمام معتادان اينترنتي عزيز!![]()
تو اين آپ مي خوام يه چند سطري درباره عشق بنويسم بعدش هم .........(نمي گم تا تو خماريش بمونين.
..)
عشق چيست؟
البته قبل از اينكه شروع كنم ، خدمتتون عرض كنم كه منظور بنده از عشق اين بچه بازي ها ي امروزي نيست ، بلكه عشق واقعي و حقيقي – عشق بين انسان و خدا – هست .
خوب حالا بزن بريم ! ... اوا كجا غيبتون زد شماها؟؟!!!
بابا منظور من اين بود كه مطلب رو شروع كنيم ...![]()
برگشتين ؟! ...خوب ![]()
شاعر ها مي گن : « عشق اكسير هست » ( مي دوني اكسير يعني چي؟؟!....... بزرگ مي شي ياد مي گيري ! ![]()
)
حالا چرا مي گن عشق اكسيره ؟! براي اينكه وقتي عشق وارد قلب انساني بشه اونو از اين رو به اون رو مي كنه و روز به روز اخلاق و اعمال و باورهاي نادرست رو در اون از بين مي بره و به جاش فضيلت ها و نيكي هارو جايگزين مي كنه ( به عبارت ديگر مس رو تبديل به طلا مي كنه ! دقيقا همون كاري كه اكسير با مواد مي كنه .....گرفتي حالا؟!)
آيت ا... مطهري مي فرمايند :« اثر عشق از لحاظ روحي ، در جهت عمران و آبادي روح است و از لحاظ بدن و جسم ، در جهت گداختن و خرابي »
يعني اينكه جنابعالي اگه يه عاشق واقعي بشي روح محترم ات !!! روز به روز بيشتر اوج مي گيره و به كمال واقعي ش نزديك تر مي شه ، اما جسم و بدن ات برعكس ؛ روز به روز شبيه تير و كمان مي شي ....![]()
خوب ديگه تا همينجا بسه (مي ترسم زياد حرف بزنم اقاي نوا منو از اينجا بيرون كنه ...
)
اگه دوست دارين بازم از چنين موضوعاتي بنويسم تو قسمت نظرات بهم اطلاع بدين تا بتتتتتتركونم !![]()
انگار دارن از اتاق فرمان مي گن به چند تا پيام بازگاني توجه كنين ( بدبختي ماست ديگه ! اين همه عالم و ادم آپ مي كنن اونوقت اين پيام هاي بازرگاني مي ياد دقيقا مي افته تو پست هاي ما !!!
)
دين دين دي دين دون دون ........پيام هاي بازرگاني
داوطلبان كارشناسي و كارشناسي ارشد !؟! وبلاگ دلژین منتشر كرد ...
بدويد ببينيم چه كسي زودتر مي رسد ....!!!
سلام بازم من اومدم ![]()
يه متن كوتاه كه نوشته ي خودم هست رو براتون مينويسم ، اديبان و شاعران و ..... از قبيل : حافظ جوون !اقا شهريار تبريزي ، سهراب خان ، و اقاي مشيري عزيز و ..... لطف كنن نظر بدن!
«تقديم به تنها زني كه چنان دگرگونم ساخت كه بر خود جرات دادم و بر احساسم نسبت به او نام عشق نهادم ! كسي كه ريسمانش هم در بند عشق اسيرم كرد و هم با گرفتن ريسمانش به آسمان ها رفتم !» ![]()
« فراسوي خواستن »
تو ؛ در من و بي من !
من ؛ با تو و بي تو !
در تو چه حرف ها نهفته ، اي راز سر به مهر من ،
و من روزي واژه به واژه جان خواهم بخشيد ؛
اين احساس هاي باراني را !
اين چه نجابتي ست كه در قدم هايت نهفته و مرا تا فراسوي خواستن مي برد ؟!
اي دليل نيازهاي نوراني ؟!
انعكاس برق چشمانت از زمين ؛
تبسم هاي جرقه بر خرمن تو ؛
يعني ؛ ريسمان !!!
و در آخر هم يه رباعي زيبا از عارف بزرگ « ابو سعيد ابوالخير » تقديم به همه ي شما زيبايان :
در يك لحظه چراغ آرزو ها پف كن
قطع نظر از جمال هر يوسف كن
از اين شهد يك انگشت به كام تو كشم
از لذت اگر مست نگشتي تف كن !![]()
سلام ![]()
راستش من تازه عضو« گروه عشق » شدم
و اين اولين اپ من در اين وبلاگ هست واسه همين يه كم غريبي مي كنيم و خجالت مي كشيم .....![]()
لطفا هيشكي مستقيم تو چشام نگاه نكنه تا بتونم حرفمو بزنم .....![]()
اقا لطفا يه ليوان آب لطف كن گلوم خشك شد...........قورت .......قورت .....قورت .......(اينا صداي خوردن آب بود ...)
خب ديگه خجالتم ريخت . ![]()
ساممممممممم عليييييك به تموم برو بچ باحاااااااااااااااااااال !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
(ببخشيد انگشتم تو كليد گير كرده بود
)
قبل از هرچيزي يه معرفي كوچيك از خودم مي كنم و نظرمو راجع به « عشق » مي گم ؛
بهار هستم از چهار فصل
..... مادر محترممون لطف كردن و در سال 67 ما را به دنيا عرضه كردن كه همينجا جا داره ازشون تشكر كنم
. در شهر قهرماناني چون ستار خان و باقر خان و اديباني چون استاد شهريار بزرگ شدم . و در حال حاضر هم خوشبخت ترين آدم روي زمين مي باشم
.
و اما « عشق » : اولا اينكه به اين علاقه ها و وابستگي هاي بين دختر و پسر عشق نمي گم . معتقدم انسان قطره اي از عشق واقعي رو فقط در رابطه ي بين خود و مادرش مي تونه تجربه كنه . بقيه ي علاقه ها كه امروزه خيلي ها اسم عشق روش مي ذارن فقط يه علاقه هست كه چون به همراه وابستگي هست به غلط عشق تلقي مي شه . ( هر كي بااين حرفم مخالفه بياد تا ايكي ثانيه براش ثابت كنم ......نفسسسسسسسسس كشششششش .........
) خلاصه ي كلام اينكه عشق واقعي رو فقط در رابطه ي بين انسان و خدا قبول دارم .
دوما هم اينكه به اين راحتي ها به هر كسي «عاشق » نمي گم ( نه ...نه ....اصلا نمي شه ..... اصرار نكن .....
) براي اينكه براي «عشق » و «عاشق » ارزش و جايگاه بلند و بسيار والايي قائلم .
كسي كه نتونه از خودش بگذره حق نداره الكي اسم عاشق رو رو خودش بذاره و به عشق بي حرمتي كنه .....
يادمه يه بار تو كتابي خوندم :« عشاق بر چند دسته اند ؛ يه دسته شون بي بخارن ! و هركاريشون بكني صداشون درنمي ياد مثل مجنون خدابيامرز
!!!! يه دسته شون هم خود آزار هستن ! مثل فرهاد رحمه ا.....
!!!! ويه دسته ي ديگر هم هست كه خطرناكن ! يعني اگه به خواسته شون نرسن .....چي؟.....انتقام .....مثل لوتي محلمون
!!! » ( شوخي بود . زياد جدي نگير ......
)
ايشالله در آپ هاي بعدي درباره اش مفصل تر صحبت خواهيم كرد ......اهم
.........![]()
دين دين دودون دين دون دون ........... پيام هاي بازرگاني
دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين ! به خدا معشوقه ي من بالايي ست!
وبلاگ توپ ، باحال ، زيبا، جادار و مطمئن دلژین شما را به ديدن ادامه برنامه ..... نه ببخشيد ......شما را به خواندن ادامه ي مطلب دعوت مي كند..... ![]()
سعي مي كنم مطالبي كه تو اين وبلاگ مي نويسم بيشتر درباره ي سوالاتي باشه كه هميشه در مورد عشق مي شه (با استفاده از كتاب ها و گفته هاي بزرگان و ....) و همچنين در هر آپ يه رباعي از ابوسعيد ابوالخير كه عاشق اشعارش هستم
( اللهي قربونش برم
) رو براتون مي نويسم تا حالشو ببرين .
و هر ازچند گاهي اگه حس اش بود خودم براتون شعر مي سراااااااااااايم![]()
چيكار مي شه كرد . مهربوني و مراممون خدادادي و ذاتيه ......كاريش نمي شه كرد.![]()
![]()
و در آخر؛ اين رباعي زيبا تقديم همه ي شما زيبايان :![]()
در وصل تو پيوسته به گلشن بودم
در هجر تو با ناله و شيون بودم
گفتم به دعا كه چشم بد ، دور ز تو
اي دوست مگر چشم بدت من بودم؟!![]()

