دل خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان
بايد از جان بگذرد هركه شود عاشقشان
روزي كه سرشتند ز گِل پيكرشان
سنگي اندر گِلشان بود كه همان شد دلشان
خيلي وقت بود كه ميشناختمش يعني فكر ميكردم كه ميشناسمش ....واين شناختن هم فقط به صورت چتي
و صحبت تلفني بوده شايد به همين خاطر بود كه نتونستم خوب بشناسمش اما تو اين مدت يه چيزي رو
خيلي خوب فهميدم اونم اين بود كه اون تو دلش به جاي قلب سنگ بود يا اون دلش ميخواست همه اينجوري فكر كنن
تو اين چند سال هيچوقت نتونستم حرف دلم رو بهش بگم نتونستم بگم كه دوسش دارم
و بدون او زندگي كردن برام بي مفهومه اما انگار اون خيلي خوب اين حسّ منو فهميده بود
.و نميدونم چرا هيچ وقت به روي خودش نياوُرد
...شايد همه چي تقصير خود من باشه كه از اول اين احساسي رو كه نسبت به اون داشتم نگفتم بهش
ديگه حوصله نوشتن ندارم و اين بحث رو همينجا تموم ميكنم اما يه نصيحت واسه همتون دارم
اولاً سعي كنين عاشق نشين اما اگه عاشق شدين تا عشقتونو به دست نياوردين بيخيال نشينين
و واسه به دست آوردنش با هركي كه مانعتون بود بجنگيد اطمينان داشته باشين كه من يه روزي بهش ميرسم
.و اميدوارم همه ي شماها عشق رو درك كنين و به عشقتون برسين ...
ديگه طاقت ندارم
ديگه طاقت ندارم , انگاري دارم اشك بالا میارم
ديگه تحمل اين همه عذاب رو ندارم, دلم ميخواد مثل بارون بهار ببارم
ديگه عاشق نميشم دلم ميخواد مثل ديوونه ها در به در شم
ديگه دل به غريبه نميدم , دلم ميخواد هرچي از دنيا گرفتم پسش بدم
ديگه دست به دست عشق نميدم , كه بخوام مثل حالا پسش بدم
ديگه به خاطر كسي غرورمو لهش نميكنم , كه مجبور بشم مثل امروز نفرين بارش كنم
ديگه تو دادگاه دلم خنده رو حروم ميكنم , آخه نميخوام به اشك تو چشام نامردي كنم
تقدیم به آنکه شاعرانه میخواند شاعرانه هایم را...

