تبليغاتX
گروه عشق

در گذر چشم هایت

پروانه ها می رقصند

ستاره ها می ترسند

از نور چشم های تو

در گذر چشم هایت

رودها می جوشند

بادها می نوشند

شراب اشک های تو

در گذر چشم هایت، حادثه نزدیک است

ای تو

دلداده ی راستین من

عطر خوش آستین من

در سفر چشم هایت،

فاصله نزدیک است

.................................

امید،30 تیر 86 ساعت 8:30 شب

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 20:30  توسط امید  | 



 

حق با تو بود ای ستاره ی تنهایی شبهای من
ماه هیچوقت نمیتواند عاشق خوبی باشد،
کسی که روزها جایش را با خورشید عوض میکند،
و میرود سمت دیگر شاید عاشق خوبی نباشد،
اما من گمان می کنم میتواند معشوق همیشگی باشد...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:12  توسط سارا  | 



ازم پرسيد به خاطره کی زنده هستی؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" پرسيد : پس به خاطره چی زنده هستی؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغض غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّی" ازش پرسيدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که بخاطر هيچ زندست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:28  توسط امید  | 



یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی الهی بمیری

اگه دوستم نداشته باشی

غیر من کسی رو داشته باشی الهی بمیری

بعدش برات نوشتم

همه رو دروغ نوشتم، خودم بمیرم

اگه تو یه روز خواسته باشی

که منو دوست نداشته باشی خودم می میرم

برات بمیرم، برات بمیرم

نبینی قهر خدارو، بدی های روزگارو

الهی نمیری، الهی نمیری

بمونه سایَه ت روی سرم، میدونی برات در به درم

الهی نمیری، الهی نمیری

وقتی تو چشات زل میزنم

با غم نگات فال میزنم

وقتی میبینم دوسم داری

از تهِ دلم داد میزنم

از تهِ دلم داد میزنم

اگه یه روزی فرشته ها

بخوان تو رو زودتر ببرن

به اونا میگم که از قدیم

ماهی رو با تنگش می برن

ماهی رو با تنگش می برن

برات بمیرم، برات بمیرم

برات بمیرم، برات بمیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:56  توسط امید  | 



(برای هیچکس ... )

..............................

هیرو هیرو گل آبی

گل خوشبوی آفتابی

هیرو هیرو گل خوش رنگ

گل شب بوی مهتابی

تو را در کدامین روز می بویم؟

ای ساکن آسمان

نوازش بی امان

اندکی بوسه می خواهم

گرم تر از آتش

نرم تر از باران

اندکی عشق می خواهم

ای تو

قهرمان آتشینم

بی تو اشکی بر زمینم

زودتر بیا

ای عشق بی دردسر

به تلاطم نبض خروشانت

به لطافت قلب جوشانت

گرم تر بیا

قهرمان نقره پر

..........................

شعر از امید - ۱۷ تیر هشتاد و شش ساعت ۱ شب

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:2  توسط امید  | 



چنگ به خیالم زده ای

که تخت بود

لیدی دوست داشتنی

دو........ر....... به  me هم نمی رسی

غمگین نواختی ای لیدی

غمگین تر از نوای تخت

صدای خیالی  ِ من

حتی

تا می خورم تا نبینی ام

تا نبینم

تا دیدیم

ما دیدیم

دریا را

شبیه تخت تو بود

و همینطور غرق می شدیم در اشک هایت

لیدی لی خورده

شاید هنوز لیلا نباشی

اما لیدی

این دل هنوز برای تو لی لی می رود!

لیدی دوست داشتنی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 2:50  توسط صاد  | 



گل نرگس، گل ناز

پریزاده ی آواز

گل سوسن، گل یاس

شعر ساده ی احساس

شعرهایم ساده تر از برگ گل یاس اند

و حرف هایم آزادتر از پرواز

نقاشی های آدولفه ویلیام

بر دیوارهای خانه

چه زیبا میدرخشد

عکسهای جانی دپ، به یک جا خیره شده اند

تام کروز به جایی دیگر

همه چیز زیباست همه چیز زیباست

اما عکس های سیاه و سفید مادر

زیبا تر از زیباست

عکسهایی که

اتاقم را آفتابی تر می نماید

گویی همین دیروز بود که نوجوانی چهارده ساله

عکس هایش را از عکاسی کاخ

خیابان سمسام می گرفت

زمان می گذرد، آسمان رنگ هایش را جایگزین میکند

عشق می آید، بهترین ها به مهمانی خدا می روند

عقربه های ساعت، اسب سرنوشت را می راند

جهان، ساز جدایی می خواند

و به همین سرعت، سی و شش سال می گذرد

و باز هم زمان می گذرد

و آسمان رنگهایی دگر خواهد بافت

اما هیچ عکسی زیباتر از عکسهای "مادر" نخواهد شد

.............................

امید-دوازده تیر هشتاد و شش-ساعت دوازده ظهر

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 13:36  توسط امید  | 



اخرين لحظه ي رفتن تو يادم نمي ره
اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود
وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي
انگاري اتيش به قلبم مي زدي
نوبت من كه رسيد انگاري ديرت شده بود
عشق بي دليل من دست و پا گيرت شده بود
با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ريخت
شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد
تو مي رفتي رو تن برگاي خيس
فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست
عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار
من مي خوام ببينمت تو و خدا فقط يه بار
به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره
پيش قلب بي وفات نگاه من كم ميا ره
امان از خوش خيالي در به دري اوارگي
ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي 
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 21:34  توسط پیمان  | 



کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا
کاش میشد در زمان بی کسی
حس کنی سردی دستان مرا
گفتمت عشقم به تو از جان فزون است
گفتمت سوز دلم از جان برون است
در جوابم :
خنده ایی آلوده و آتش میان دوده
و درد دلم افزوده و...
اکنون میان حادثه یا خاطره
زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل
نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 21:33  توسط پیمان  | 



 

Everyday is a new day
I'm thankful for every
breath i take,
I won't take you for granted
So I learn from my mistakes
It's beyond my control
Sometimes it's best to let go
Whatever happens
In this lifetime
So I trust in love
You have given me
Peace of mind


I  I feel so alive
For the very first time
I can't deny you
I feel so alive
I  I feel so alive
For the very first time
And I think I can fly

Sunshine upon my face
A new song for me to sing
Tell the world
How I feel inside
Even though it might
Cost me everything
Now that I know this
So beyond, I can't control this
I can never
Turn my back away
Now that I've seen you
I can never look away

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 5:35  توسط سارا  | 



 Tear

امشب دل من محو تماشای خداست

یکی دل مرا می شکند

اشک غم می ریزم

کور می شوم

مست و شرور می شوم

ز خانه دور می شوم

یکی به خانه خدا می رود

اشک شوق میریزم

نور می شوم

رنگ بلور می شوم

پر از غرور می شوم

ای خدا خانه من کجاست؟

شعرهایم دست کیست؟

من شعر "یاد تو" را می خواهم

تا آرامشی به وسعت "نوازش" به قلبم بنشاند

من دست یارم را می خواهم

تا مرا به آسمان ببرد

به گیسوی رویایی آفتاب

به شبهای تنهایی مهتاب

من "عشق" می خواهم

تا هدیه کنم به قلبی که از رفتن یارش

نای طپیدن نداشت

من "نور" می خواهم

تا گریه کنم به چشمهای یتیمی که سر کوچه

اشک می کاشت

ای خدا

من طولانی ترین شب زمینم

نور می خواهم

پس کجاست آفتابی ترین روز نمینم؟

...............................................

امشب عجب شبی بود چشمونم اشک بارون شدن، مهستی پیش خدا رفت، اشک غم ریختم، دوست نازنینم به خونه خدا میره اشک شوق ریختم، خودمم که آویزون دنیام اشک حسرت می ریزم

امید، چهارم تیر هشتاد و شش ساعت ده و نیم شب

...............................................

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 22:32  توسط امید  | 



سلام صادق جان

من مطلب دووست منتقدتو! خوندم، نقدی که از نوشته های تو شد اصلا صحیح نیست! دوستت یعنی صاد نوشته بود اصلا قشنگ نیست! چرا صاد!!! خیلی هم قشنگ بود چون از ته دلش نوشته بود چون برای معشوقش مینویسه و چه چیزی از این زیباتر؟؟؟ یادت باشه هیچکس شعرش کامل نیست همه ایرادهایی دارند

 برای صادق که عاشقه این شعر نیست که نوشته بلکه  نوعی دردودل و ابراز علاقه به معشوق محسوب میشه

صادق جان

به قول شهیار نازنین! وقتی قلم تو دستاته فقط بنویس و کاغذ رو سیاه کن و در انتهای آن تاریخ بزن و بزارش یه گوشه و بعد از مدتها پیشرفت خودتو ببین!

صادق جان تو بنویس و بنویس، تاریخ بزن و برگه هارو سیاه کن و برای معشوقت بفرست، هر آنچه که میدونی بنویس

و مهمتر از همه سبک شعرتو کشف کن و ادامه بده تا شعرت به نرمی و لطافت عشق برسه

به قول شهیار قنبری:

بهترین جای جهان فرصت آغوش تو

مثل یک در، پشت سر، خوش صداتر بسته شو

در مورد سوالت باید بگم نه! من این شعرارو واسه کسی نمیگم البه تعداد کمی شعر و ترانه رو واسه عزیزی که خودش می دونه کیه!!! نوشتم به نام خود او ولی در کل شعرامو واسه کسی نمیگم البته شاید یک روزی همشونو یکجا تقدیم کنم به یک نفر که آینده اونو معرفی میکنه!!!

در پایان واسه اینکه بلاگ سیر طبیعی خودشو طی کنه و از موضوع خارج نشیم یکی از نوشته هامو تقدیم میکنم به کسی که روز تولدشه یعنی سارا - از همینجا تولدشو تبریک میگم و نوشته ای رو که سال پیش نوشتمو واسش میزارم(سارا جان این نوشته رو یادته که!؟) :

یک روز در دیسِمبِ ر

زمستان است
و دیسِمبِ ر
آرام آرام روزنگار دیدگانم را ورق میزند
صدای باران پرستوهای مسافر را در خود فرو برده
و برف آرام آرام رد پای باران را پاک می کند
گویی قرار است نظاره گر اتفاقی تازه باشم
اتفاقی به سپیدی برفهای دیسِمبِ ر
صدای موزیک ماشینم را بلند میکنم و در بیچ و خم جاده
همراه با موزیک میخوانم:
I still burn
Like the sun
Oh, baby, it hurts
Cause I still burn
و این منم که با خود میروم در این سپیدی برف
در این جاده که به سرنوشت می رود
جاده خلوت است و منم و هیاهوی باد و برفی بی انتها
و صدای لغزش لاستیکها بر روی جاده ای برفی
و آهنگی ملایم که مرا در این سرما گرم نگاه داشته
و یک رویا
به بزرگی چشم های زیبای بادومی متین
مرا پیوسته به سوی خود میکشاند
و این منم که می آیم از یک دیسِمبِ ر سرد
به مقصد خورشید در این سپیدی محض
و این زمستان است
فصل عاشقانه های من
گر شعری از بهار گفته ام پاکش میکنم
گر گفته ام رنگ سبز را دوست دارم محوش می کنم
من عاشق فصل پاک زمستانم
و در پی آدم برفی های ساده کودکی هایم
جاده را با عشق میگذرانم
من از سیاهیها متنفرم، من از آدمکهای بی احساس فراری ام
من به عشق پاک حسودی می کنم، و برای بدست آوردنش تا بلندیها میروم
آری، این منم و زمستانی سرد و دیسِمبِ ریکه به نیمه می رسد
و به دوازدهمین روز آن،یعنی روز تولد من
.....................
البته میدونم تو توی دیسمبر به دنیا نیومدی! ولی در کل تقدیمش میکنم به تو و امیدوارم ۱۰۰ سال دیگه هم پاینده باشی

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:27  توسط امید  | 



نیش

شب تا صبح میکنم واست گریه
 اما چه سود که تو باهام رفتار میکنی مثله یه غریبه
آخه دیوونه چقدر بگم که صادق بی تو میمیره؟؟؟
 بی تو شبای صادق خیلی دلگیره
گفتم بهت دوستت دارم
 بهم گفتی چیکار کنم که حالو حوصله ی دوست داشتنو ندارم
یادته گفتی که میخوای داستان عشقمون یه روز بره تو کتابا؟
آخه پس واسه چی تنهام گذاشتی بی وفا!!؟
تو گفتی که به دردت نمی خورم
 گفتم بهت از قصه ی دیوونگی بی حد خودم
حالا دیگه تنهام گذاشتی رفتی
 بعد رفتنت بیا ببین که چه جوری شبارو تا صبح میگذرونم تو مستی
گفتی چون دوستم داری نمیخوای پیشم بمونی
 گفتم که آخه مگه توام ار دوست داشتن چیزی میدونی!؟؟
ازت خواهش کردم گفتم تورو خدا نرواز پیشم
اما تو رفتی و زدی منو نیشم
میخوام نفرینت کنم اما  دلم نمیآد
میدونم این یه خریته ولی چیکار کنم که این دل فقط تو رو میخواد   
                           

   تقدیم به بهترینم : مه رو

       

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 19:24  توسط مهروص  | 



این را می خواستم برای مهروص کامنت بنویسم هم برایش کامنت می گذارم و هم اینجا لاگش می کنم.

نه خیر عزیزم اصلا هم قشنگ نبود!
تعارف تا کی؟
ببین صادق ِ عزیز ، قبول کن خیلی خام بود.(اکثر شماها همین هستید حتی خود من!)
خیلی خیلی خیلی.
(کاش از تو قاب چشمات تصویر منو پاک نمی کردی)

(کاش از آلبوم نگاهت عکسم و پاره نمی کردی)

(کاش چینیه دلم رو نمی شکستی تا چسبش بزنم)

این آخریه که وحشتناک بود!
می دونی صادق درسته دوستش داری و می خوای همه جور جمله ی عاشقانه براش بیاری.
اما می دونی قشنگ بقول سهراب تعبیر عاشقانه ی اشکال است من این جمله ی سهراب رو دو شرطی می دونم یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال هم قشنگ می شود!
تا حالا به ترانه های محشر شهیار قنبری عزیز گوش کردی؟

به نظرت وقتی شهیار می گه :کفش های نارنجی تو زیبا تر از خود غروب

یا شبیه خاطره نیستی حوصله سر نمی بری از خواب و از رویا سری حتی خوش سلیقه تری!

بوسه ی جادوییه تو کشف دوباره ی شراب / تو بهترین صحنه شو baby برهنه شو برهنه شو
ناخن دست تو ها های آی باغچه ی تب کرده ی من ...چشم تو جای امن شب بوقت گرگم  به هوا!

یا وقتی می گه :آخر خط شب معبد شاعران پای دیوار ... سر بازار ... نوک تپه ... زیر رگبار...بغلم کن!سر چهار راه بغلم کن در آسانسور در فرودگاه بغلم کن
روز کنکور... شب بی ماه ... ته موزه ...در ورزشگاه .......بغلم کنّ!

البته مورد آخری دقیق یادم نیست!
و هزاران مورد دیگر که حتمن برو و گوش کن.
می بینی چقدر ساده!و مطمئن باش سادگی ها به سادگی در یاد می ماند و خاطره می شود سعی کن خودش را قشنگ و بکر و ناب تر از هر وقت دیگر تعبیر کنی نه که خودت را برایش تعریف کنی.
موفق باشی دوست من!

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 4:17  توسط صاد  |