تبليغاتX
گروه عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 23:48  توسط فرزاد  | 



 

اسطوره ی نوروز



( در دین گوید که آفریدگان گیتی را به سیصد و شصت روز آفریدم که شش گاه ِ گاهنبار است ، ( که ) به سالی انگاشته ( شود ). همی نخست روز بشود ، پس شب آن روز را گیرد و درآید. )
کتاب بندهشن – کتاب آفرینش در آیین زرتشت – ترجمه مهرداد بهار



تاریخ نوروز و تحولات کمی و کیفی آن :
تاریخ ِ آغاز ِ مراسم باشکوه عید نوروز به جمشید شاه بازمی گردد. او که در زمان سلطنت در آبادانی ِ ایران و آسایش خاطر ِ مردم از هجوم بیگانگان ، نقش بسیاری داشت. روزی سفر یا در واقع معراجی با تخت زرینش به آسمان ( بسوی خورشید ) داشت ، پس از بازگشت دین را تجدید و آن روز را (( نوروز)) نامید.
این گاهنبار ( جشن ) ( که از آن در گاتهای زرتشت نامی برده نشده و تنها در یکی از یشتها بنام فروردین یشت ، ذکر و ستایش این گاه نگاشته شده ) پس از جمشید شاه سال به سال بر اهمیت و فراگیری آن افزوده شد.
در زمان هخامنشیان و ساسانیان نوروز بعنوان سنتی فراگیر و بسیار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه های مردم عامه ( نه فقط زرتشتیان ) اجرا می شده.
با هجوم قوم عرب و نفوذ فرهنگ اسلامی و تطبیق فرهنگ ایران ِ زرتشتی با اسلام ، برداشتهای اسلامی از سنتهای ایرانی از جمله نوروز صورت گرفت. از آنجمله از زبان و قلم اندیشمندان اسلامی رفت که : خداوند حضرت آدم را در اول فروردین آفرید و پیامبر گرامی اسلام ، حضرت علی (ع) را در این روز در دشت غدیرخم به امامت و ولایت معرفی کرد و ...
به این ترتیب نوروز و صدها سنت اصیل ایرانی به مدد فرهنگ تطبیقی و التقاطی ِ خاص ایران به سنتهای اسلامی وارد شد.
در طی سالیان پر فراز و نشیب ِ تاریخ ایران کوششهایی یا از روی دشمنی یا نادانی و یا درد دین (!) برای کمرنگ کردن و بی اهمیت جلوه دادن نوروز صورت گرفت. بنابر نمونه ، امام محمد غزالی در کیمیای سعادت سفارش می کند که : (( ایرانیان ، جشن ِ نوروز و سده را نگیرند! چراغانی نکنند! لباس ِ نپوشند! حتی عزاداری کنند تا مجوس از بین برود!! ))
اما انگار این افکار منور و انقلابی (!) کمی زیادی انقلابی بود ، چون هیچگاه اجرا نشد!
و امروزه نیز اگرچه از تشریفات بسیار و تنوعات قومی ِ نوروز کاسته شده اما بنظر می آید جشن مبارک نوروز را دیگر کسی نمی تواند از ایران جدا کند. حتی اگر افراد و مسئولانی نادان ، احمقانه عنصر هویت ملی را مقابل ِ هویت مذهبی ایرانیان قرار دهند و ملیت را خطری برای دیانت ِ نیم بند!!
اسطوره ها ، رسوم و فلسفه ی آنها :
نیاز به تولدی دوباره ، پاک شدن از آلودگی ها و اشتباهات ِ گذشته و شروع ِ یک زندگی ِ نو در وجود آیین زرتشت و ایران ِ باستان بصورت اعتقاد به یک نقطه عطف خاص یعنی آفرینش متمرکز شده است.
طبیعت پس از گذران ِ دوره ای سرد و بی محصول ، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفریده می شود. ( در اسلام و همچنین عرفان ِ اسلامی موضوع خلق مدام ، منطبق با این عقاید ایران باستان است ) انسان نیز باید بعنوان یکی از مخلوقین ِ الهی سعی کند همراه طبیعت به رستاخیز برخیزد.
ماه فروردین را ماه ِ فَروَهَرها یا فَروَشی ها می نامند. و آن عید اموات است. درین ماه بدلیل رستاخیز ( نو شدن ِ موقت دنیا ) پرده ی میان زنده گان و مردگان به کناری رفته و ارواح ِ نیک ِ درگذشتگان به ملاقات ِ زندگان می شتابند. رسم معروف قاشق زنی ، نیز از همین اعتقاد نشات می گیرد. ارواح ِ نیک بصورت افرادی که رویشان پوشیده ست به پشت در خانه های زنده ها آمده و زنده ها نیز به آنان به رسم یادبود و برکت هدیه ای می دهند. و نیز تمیز کردن خانه ها و روشن کردن چراغها و شمعها در زمان تحویل سال برای رضایت خاطر و هدایتِ فرورها ست.
در روز ابتدای فروردین ، که بنام ِ پاک و برکت دهنده ی اهورامزدا( خدای پاک ) مزین شده است ، خورشید وارد برج حَمَل شده و جهان از نو آفریده می شود.
ایرانیا قدیم برای استقبال از سبزی ِ بهاران ، 25 روز مانده به فروردین بر 12 ستون ِ خشتی یا سنگی سبزه می کاشتند. ( 12 ستون ، اشاره به اعتقاد ِ کهن ِ قرار گرفتن ِ جهان بر روی 12 ستون )
ششمین روز ِ فروردین که بنا به نظرات بسیاری محققان و موبدان زرتشتی ، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است ، به نوروز ِ بزرگ معروف است. (( آورده اند که در بامداد ِ آن روز به کوه ِ بوشنج شخص ِ خاموشی که دسته ای از گیاهان ِ خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است ، سپس پنهان می شود و تا سال ِ دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد.
و نیز :
در این روز مردم به یکدیگر آب می پاشند و دلیل ِ آن همان خود شستن و پاکیزگی ست.
پارسیان در تمامی روزهای فروردین خانه های خود را چراغانی کرده و چوبهای خوشبو می سوزانند و شمع ها را روشن نگاه می دارند.
خوانچه ای پهن می کنند که بر آن هفت چیز که نامشان با حرف ِ سین شروع شده باشد می گذارند ( هفت سین ). مانند :
سبزه : نمودار ِ گلهای زیبا و زینتی ، سرسبزی و خرمی . سیب : میوه ای بهشتی و نماد ِ زایش . سمنو : از جوانه ی گندم ، نمود رویش و برکت . سنجد : بوی برگ و شکوفه ی آن محرک ِ عشق و دلباختگی ست. و ...
آینه و شمع بر سر سفره هفت سین نیز نماد ِ نور و روشنایی و شفافیت است. معمولا تخم مرغ نیز بر سر سفره ی هفت سین هست که نماد ِ نطفه و باروری و زایش است. نیز در اساطیر ِ ایران ، جهان ، تخم مرغی شکل است ، آسمان چون پوسته ی تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمین است. ماهی ِ زنده نیز نماد سرزندگی و شادابی ست.
... و هزاران فلسفه و رسوم متفاوت که در گوشه و کنار ِ ایران عزیزمان پراکنده ست . در بعضی از کشورهای شرق آسیا مانند چین ، هند و پاکستان نیز هر ساله مراسمی شبیه به نوروز انجام می شود.
و اما ، حکایت نوروز نه حکایت ِ چسبیدن ِ متعصبانه به سنتها و نه پان ایرانیست شدن است بلکه فراگیری و عمل به فلسفه ی نو کردن ِ افکار و دلهایمان است و چه چیزی بهتر از آن که تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاریم و با روحی آزاد و آزاده ( زندگی ) کنیم!
 

 

در این زمینه :

 کتابهای ( دیدی نو از دینی کهن اثر دکتر فرهنگ مهر) ( بندهشن نوشته فرنبغ دادَگی ترجمه مهرداد بهار ) ( اساطیر و فرهنگ عامه ی ایران اثر دکتر جابر عناصری ) ( اسطوره ی بازگشت جاودانه اثر میرچا الیاده ) ( اساطیر ایران باستان اثر عصمت عرب گلپایگانی )

(کپی شده از وبلاگ خودم)


یا حق

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 23:23  توسط فرزاد  | 




سلام
دوستان گرامی سال نو و بهار را پيشاپيش به همگی تبريک ميگم و برای تمامی دوستان سال خوبی رو آرزو ميکنم ..... ارزوی بهترینا رو واستون دارم
با اجازه ازیکشنبه ظهر ميرم مسافرت و 7-8 عيد برمي گرديم و تا 15-16 فروردين شايد نتونم سراغتون بياييم ... شاد باشيد...

یک مطلب کوچک از نوروز...

تخت جمشيد
منابع تاريخي نشان مي دهد جشن نوروز در زمان هخامنشيان در تخت جمشيد برگزار مي شده است و حتي شکل کاخ و نگاره هايي که بر ديوارهاي تخت جمشيد نقش بسته است نشان از بر گزاري جشن نوروز دارد. در آن روز مردم هر سرزميني که حکومت آن به دست هخامنشيان بود به تخت جمشيد که پايتخت آن ها بود مي آمدند و هديه ها را به پادشاه تقديم مي کردند. ولي منابع نشان مي دهد نوروز قبل از هخامنشيان نيز بوده است. البته در اوستا مطرح نمي شود، زيرا اوستا متني ديني است و جشن هاي خاص خودش را دارد. نقش برجسته هاي تخت جمشيد معلوم مي کند که در گذشته مردم جشن هاي سالانه داشته اند که به فصل ها مربوط مي شده است. نوروز از ميان جشن هاي باستاني ايران تنها جشني بوده که در چهار ديواري خانه ها نفوذ کرده است.

هفت سين
ايرانيان جشن ها وآيين هايي دارند که يکي از آن ها نوروز است. نوروز بزرگترين جشن ايرانيان است. در نوروز هفت چيزدر روي سفره وجود دارد که اول آنها با سين شروع شده است. جذاب ترين قسمت نوروز ، نام سفره است. اسم اين سفره سفره ي هفت سين نام دارد. سفره ي هفت سين داراي

1. سير: براي پاکيزگي
2. سرکه: براي پاکيزگي
3. سماق: براي پاکيزگي
4. سنجد: تولد
5. سمنو: نماد خوبي و رشد گياه
6. سبزه: موجب فراواني برکت مي شود
7. سيب: نمادي از زايش

است. گل هايي که سفره ي هفت سين را خشبو مي کند، سنبل و سوسن هستند. نوروز از اول بهار آغاز مي شود.شروع شدن سال جديد براي هر کشوري به دين، فرهنگ و نژاد آنها ربط دارد.

بهار دوباره تکرار مي شود ... بهاران خجسته باد...!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 1:11  توسط سارا  | 



به آسمان نگاه می‌کنم. شب بی‌انتها، ابرهای تو در تو، و ماه. روشنی بخش راه.

 چراغ زیبا و آرام شب که تمام طول راه را همراه و همقدم مسافران شبانه می‌ماند، تا تاریکی بهانه گمراهی هیچ گمراهی نشود.
به ماه می‌نگرم و می‌اندیشم:
"ای آسمانی، اهل دیار دور، آینه نور، چرا اینجا در زادگاهم اینقدر غریبم؟"
خیره نگاهش می‌کنم و در آرامش و نجابت نور سپیدش به دنبال پاسخی می‌گردم...

***********************************************************

(تو مسافر شبهای من هستی ـ و میدانم که هر شب در چشم های من جای داری)

برگرد مسافر زیبای من ـ خیلی زود ....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 21:35  توسط امید  | 



سلام

دوستان من یه مدت اپ نكردم می بخشید

ولی با دست پر امدم

شروع می كنیم

زندگی بدون عشق وجود ندارد پس می نویسم از عشق:

ای عاشق عشق را در یاب لمس كن و حس كن 

اگر عاشقی دروغ چرا؟

زیباتر از حقیقت نیست

ولی رهگزر ما رود دراز بی انتها

این رود سالیان سال جاری بوده و هست

و با بودن انسان خشك نمی شود

با بودن عشق راحتی

با نبودش سختی و مشقت

پس می نویسم از عاشقم

تا عشقم مرا در یابد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 13:48  توسط نوا   | 



پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر
لبخندی زد و گفت ممنونم.
تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...
چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..
دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...
آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکرد

 
خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت : مرا بفرست تا با عطرخود او را شاد سازم گفتم : اوخودش گل است خار گفت : مرابفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم ، گفتم : او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد؛ بلبل گفت : مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم، گفتم : نه او خوش صداست ناگهان صدايي به گوشم رسيد؛ صداي قلبم بود كه مي گفت مرا بفرست تادوستش بدارم.
عشقت را نثار کسی کن که لیاقت آنرا داشته باشد نه تشنه آن چون هر تشنه ای روزی سیراب میشود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 22:18  توسط امید  | 





نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا
به مرز قصه های کهنه می تازم

نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما
برای عشق یه فصل تازه می سازم

یه فصل پاک
یه فصل امن و بی وحشت

برای تو که یه گلبرگ زودرنجی
یه فصل گرم و راحت

زیر پوست من
برای تو که با ارزش ترین گنجی

نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار
تن یخ بسته ی پرواز و می بوسم

بیا گرم کن منو با سرخی رگ هات
من اون رگ های پر آواز و می بوسم

تو رو می بوسم ای پاکیزه ی عریان
تو رو پاکیزه مثل مخمل قرآن

طلوع کن من حرارت از تو می گیرم
ظهور کن من شهامت از تو می گیرم

بیا هیچ کس مثل من و تو عاشق نیست
مثل ما عاشق و همسایه و همدم

بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق
مثل ارابه ی نور رد بشیم با هم

نگاه کن من چه شبنم وار
چه شبنم وار

به استقبال دستای خزون می رم
هراسم نیست از این سرمای ویرانگر

برای تو من عاشقانه می میرم!!!!!!



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 23:42  توسط سارا  | 



عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود

عشق همانند یک گله که شادی میده به هر کسی که اونو لمس میکنه، اون به ما میده یک دلیلی برای خندیدن وقتی که دنیا واسمون در حال واژگون شدنه، عشق جاهای خالی رو در قلب ما پر میکنه، و امید رو برای آینده به ما میده، اون روشنایی رو به چشمامون میده تا نشون بده برامون زیباترین شخص روی زمین رو، عشق شادی و خوشبختی به تمام معناست...

چند مثال از عشق:

عشق یک پرده نقاشیست که نقاشی شده بوسیله طبیعت و گلدوزی شده به دست تخیل

عشق قانون بخشش بی پایان است، نگاه مهربانی که عادت نام دارد

عشق همانند گیتاراست که موزیکش ممکنه حالا یا در آینده متوقف شود اما تارهایش همیشه باقی میماند

چند نصیحت:

با زندگی همقدم نشو، رشد کن با زندگی

ماه را نشانه بگیر که اگر آن را گم کردی بین راه سوار ستاره ها شوی

آینده بستگی دارد به آنچه که اکنون انجام میدهی

کمتر بترس، بیشتر امید داشته باش کمتر ناله کن، بیشتر نفس بکش کمتر صحبت کن، بیشتر گوش کن کمتر متنفر باش، بیشتر عشق بورز و آنوقت همه چیزهای خوب متعلق به توست نازنینم

برای اینکه خودت را اداره کنی از فکرت استفاده کن و برای اینگه دیگران را اداره کنی از قلبت استفاده کن

اگر کسی یک بار به تو خیانت کرد مقصر او بوده و اگر دو بار خیانت کند بدان مقصر تو بودی

برقص فرض کن کسیتو را نگاه نمیکند، عاشق شو فرض هرگز از کسی متنفر نشده ای، بخوان فرض کن کسی گوش نمیدهد تو را، و زندگی کن فرض کن آسمانی بر روی زمین وجود ندارد

معنی گلها:

گل نرگس: غرور و زیبایی

گل میخک: قرمز: قلب ناچیز من! صورتی: هرگز فراموشت نمیکنم زرد: اهانت،تحقیر سفید: شیرین و دوست داشتنی

گل داوودی: قرمز: دوستت دارم سفید: صداقت زرد: عشق ناچیز

گل مریم: احترام گذاشتن

گل کوکب: دگرگون پذیر

گل آفتاب گردان: بیگناهی، پاکی

گل همیشه بهار: حسادت

گل سوسن: من واقعا صادقم

گل سنبل: دلربایی

گل ادریس: از تو ممنونم برای تفاهم

گل یاس: سفید: پاکی ارغوانی: اولین عشق

گل لادن: وفاداری

گل آلاله: افسون

گل میمون: گستاخی

گل لاله: شهرت، اظهار عشق

گل بنفشه: فروتنی، از جان گذشتگی و با وفایی

--------------------------------------------------------

با تشکر از همه دوستان گلم....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:8  توسط امید  | 



   

I wish l could make you

Understand how l love you

l am always seeking but

cannot find a way….

l love in you a something

that only have descovered

the you_ which is beyond the

you of the world that is

admired and known by others

a you which is eapecially mine

Which cannot

   

و  معنی شعر

ای کاش می توانستم نشان دهم،

که تا کجا دوستت دارم. 

همیشه در جستجو هستم،

اما نمیتوانم راهی بیابم...

به آن آنی در تو عاشقم،

که تنها خود کاشف آنم

آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،

و تحسین می کند.  

آنی که تنها وتنها از آن من است.

آنی که هرگز رنگ نمی بازد،

وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم. 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:52  توسط زهرا  | 



       

                 

 به این فکر نمی کردم می توانم با یکی زندگی کنم،همیشه به این فکر می کردم که هیچ وقت بدون تو نمی توانم زندگی کنم.
 
در این نزدیکی کلبه ای است که به آن عشق می گویند،اگر می خواهی بدانی خانه عشق کجاست رد اشک هایم را بگیر.
                 

رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره 

 

توی این کوچه ی تاریک من و تنها نمیزاره

 

یاده حرفای قشنگت که تو قلبم لونه میکرد

 

یاده دلتنگیه چشمات که من و بهونه میکرد

 

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم

 

آخه من ترانه هامو واسه ی کی پس بخونم

 

دل من هوا تو کرده آخ کجایی نازنینم

 

کاش که بودی و میدیدی بی تو من تنها ترینم

 

توی این بازی که ساختی من همه هستی مو باختم

 

زیره پات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم

 

اگه تو دوستم نداشتی از دلم خبر نداشتی

 

دلت از سنگ شده انگار که من و تنها گذاشت

 

                            میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم



 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 14:36  توسط زهرا  | 



هر کدوم از ما معمولا هدیه هایی از دوستان خود میگیریم این هدیه ها میتونه خیلی چیزا باشه از جمله گل رز

و این گلها میتونه از هر رنگی باشه، رنگ گلها هم میتونه هر کدوم یک معنی داشته باشه مثلا:

قرمز--------------->عشق--------------->من عاشقتم

صورتی --------------->شادی--------------->باورم کن

سفید--------------->پاکی و بی گناهی--------------->من سزاوار توام، عشق تو آسمانیست

نارنجی--------------->شیفتگی--------------->من شیفته توام

زرد--------------->عشق شورانگیز--------------->تو بهترین دوستمی

سفید و قرمز--------------->سازگاری--------------->من با تو می مانم

من عاشق رز قرمزم، آخرین هدیه ای هم که گرفتم یک کارت پستال زیبا بود از عزیزی که خودش میدونه کیه! مرسی که اینقدر خوبی، ای که روی قلبت شعری از دریا نوشته....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 23:33  توسط امید  | 



سلام

ورود نفیسه به گروه رو تبریك میگم

نفیسه به گروه ما خوش امدی

امیدوارم كه از مطالب تو استفاده ببریم

فعلا تا اپ بعدی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 21:47  توسط نوا   | 



 

پرسی نشان عشق چیست؛عشق چیزی جز ظهور مهرنیست!         

 

عشق یعنی مهر بی چون و چرا؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا !

 

عشق یعنی مهر بی اما،اگر؛ عشق یعنی رفتن با پای سر!

 

عشق یعنی دل تپیدن بهردوست؛عشق یعنی جان من قربان اوست!

 

عشق یعنی خواندن از چشمان او؛ حرفهای دل بدون گفتگو!

 

عشق،یار مهربان زندگی؛بادبان و نردبان زندگی!

 

عشق یعنی روح را آراستن؛ بی شمار افتادن و برخاستن!

 

عشق یعنی زشتی زیبا شده؛عشق یعنی گنگی گویا شده!

 

عشق یعنی مهربانی در عمل؛خلق کیفیت به زنبور عسل!

 

عشق یعنی گل به جای خار باش؛پل به جای این همه دیوار باش!

 

عشق یعنی یک نگاه آشنا؛دیدن افتادگان زیر پا !

 

عشق یعنی زیر لب با خود ترنم داشتن؛بر لب غمگین تبسم داشتن !

 

عشق،آزادی،رهایی،ایمنی؛عشق زیبایی،زلالی،روشنی!

 

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده؛عشق یعنی ماهی راهی شده!

 

عشق یعنی آهویی آرام و رام؛ عشق صیادی بدون تیرو دام!

 

عشق یعنی برگ روی ساقه ها؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها!

 

عشق یعنی از بدیها اجتناب؛بردن پروانه از لای کتاب!

 

در میان این همه غوغا و شر؛ عشق یعنی کاهش رنج بشر!

 

ای دلاور،دل به دست آورده با ش؛در دل آزرده منزل کرده باش!

 

عشق یعنی خدمت بی منتی؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی!

 

گر بر بی احترامی ،احترام؛بخشش و مردی به جای انتقام!

 

عشق را دیدی خودت را خاک کن؛سینه ات را در حضورش چاک کن!

 

عشق یعنی مشکلی آسان کنی؛دردی از درمانده ای درمان کنی!

 

عشق یعنی خویشتن را گم کنی؛عشق یعنی خویش را گندم کنی!

 

عشق یعنی نان ده و از نان نپرس؛ در مقام بخشش از آئین نپرس!

 

هرکسی او را خدایش جان دهد؛آدمی باید که او را نان دهد!

 

در تنور عاشقی سردی مکن؛در مقام عشق نامردی مکن!

 

لاف مردی میزنی مردانه باش؛در مسیر عاشقی افسانه باش!

 

دین نداری مردمی آزاده باش؛هرچه بالا میروی افتاده باش!

 

در پناه دین دکانداری مکن؛چون به خلوت میروی کاری مکن!

 

عشق یعنی ظاهری باطن نما؛باطنی آکنده از نور خدا!

 

عشق یعنی عارف بی خرقه ای؛ عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای!

 

عشق یعنی آنچنان در نیستی؛تا که معشوقت نداند کیستی!

 

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین؛ آسمانی کردن روی زمین!

 

عشق گوید مست شو گر عاقلی؛از شراب غیر انگور ولی!

 

هرکه با عشق آشنا شد مست شد؛وارد یک راه بی بن بست شد!

 

کاش در جانم شراب عشق باد؛خانه جانم خراب عشق باد!

 

هرکجا عشق آید و ساکن  شود؛ هرچه نا ممکن بود ممکن می شود!

 

در جهان هر کار خوب و ماندنیست؛ ردپای عشق در او دیدنیست!

 

شعرهای خوب دیوان جهان؛سر عشق است و سرود عاشقان!

 

آری!عشق رمزی در دل است؛شرح و وصف عشق کاری مشکل است!

 

عشق یعنی شور هستی در کلام؛عشق یعنی شعر؛مستی ، والسلام!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 12:48  توسط زهرا  | 



هنر عشق هنر سماجت و استواریست

چند نکته برای سورپرایز کسی که دوستش دارید (اگه شما هم چیزی به ذهنتون میرسه بنویسین)

۱: برای او یک چک بنویسید به مبلغ یک میلیارد بوسه!

۲: در یک شیشه محتوی ویتامین، برای او یک نوشته عاشقانه پنهان کن با این جمله:

Try Some Vitamin L (Love

۳: یک گل رز بر روی صندلی ماشین او قرار دهید قبل از اینکه سوار ماشین شود!

۴: گلبرگهای گل رز رو بر روی تخت خوابش پراکنده کنید!

 

معانی بوسه ها

بوسه بر دست: من تو را می پرستم

بوسه بر گونه: من فقط می خواهم دوست تو باشم

بوسه بر چانه: تو جذاب هستی!

بوسه بر گردن: من تو را می خواهم

بوسه بر لب: من عاشق تو هستم

بوسه بر گوش: اجازه بده سرگرم باشیم!!!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 23:53  توسط امید  | 



انگه كه عشق گشود روی ماهش

                                                         در شیفتگی و حیرانی سر به زیر انداختم

به عقل گفتم این چه بود

                                                        عقل در شگفتگی گفت:نمیدانم

به چشم گفتم

                                                        هیچ جوابی نیامد

به قلبم گفتم

                                                     فریاد زد این عشق است

در سكوت كامل گریستم و گریستم

                                                وانگهی بانگ بر اوردم

خدایا مرا از گناه بی عشقی

                                              ببخش كه در گمراهی بودم

ناگه صدایی امد

                                           ای عاشق گریه نكن كه عشق را لكه دار كنی

دوستان می دونم این شعر ضعیف هست ولی به كمك شم ابهتر میشه

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 16:58  توسط نوا   | 



سلام

من شعری از فریدون مشیری به نام كوچه رو حفظ بودم كه یادم رفته

ولی چند قسمتی رو كه یادم هست می نویسم

باز بی تو مهتاب شبی از ان كوچه گذشتم

همه تن چشم شدو خیره به دنبال تو گشتم

در نهان خانه ی وجودم عطر یاد تو پیچید

فعلا

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 16:44  توسط نوا   | 



سلام اول به اعضای وب بعد به تو

من در اینجا لازم دونستم كه به اعضای وب برای تلاشها شون برای وب تشكر كنم

من در این مدت از همه درسهای خوبی گرفتم و می دونم بازم درس می گیرم

ما داریم نتیجه ی یه كار گروهی رو می گیریم

واقعا ممنونم

با تشكر از فرزاد كه وبرو با هم ساختیم

امید كه قبول كرد كه با من هم كاری كنه

و زهرا كه با وجود كارهای وب خودش به وب ما رسیدگی می كنه

و باید اینو حتما بگم سارا با مشكلاتی كه در اروپا هست به ما كمك می كنه

ممنونم

خداحافظ.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 15:24  توسط نوا   | 



سلام به همه دوستان

این روزها آنچنان درگیر مسایلی هستم که زیاد نمیتونم اینجا سر بزنم

اگر هم الان اینجا هستم و دارم مطلب مینویسم فقط به خاطر دوست نازنیم سارا هست

و تا زمانیکه سارا مطلب های قشنگش رو اینجا میزاره منم هستم

 همه چیز از عشق:

Love is the best medicine, and there is more than enough to go around once you open your heart

Love the heart that hurts you, but never hurt the heart that loves you

Love isn't just for the smart of talented, but for all the amimals God created

True love does not come by finding the perfect person, but by learning to see an imperfect person perfectly

Grief and tragedy and hatred are only for a time. Goodness, remembrance and love have no end

Love is fire. But whether it's gonna warm your heart or burn your house down you can never tell

Divine Love always has met and always will meet every human need

If you love something, set it free. If it comes back, it was, and always will be yours. If it never returns, it was never yours to begin with

Love doesn't make the world go 'round. Love is what makes the ride worthwhile

To love is to receive a glimpse of heaven

If you don't love everybody, you can't sell anybody

Loves conquers all things except poverty and toothache

Never let a problem to be solved become more important than a person to be loved

The secret of love is seeking variety in your life together, and never letting routine chords dull the melody of your romance

To be loved, be lovable

Love is the triumph of imagination over intelligence

Talk not of wasted affection; affection never was wasted

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 19:12  توسط امید  | 





When you try your best but you don't succeed,
When you get what you want but not what you need,
When you feel so tired but you can't sleep,
And the tears come streaming down your face,
When you lose something you can't replace,
When you love someone but it goes to waste,

Could it be worse
???


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 17:20  توسط سارا  | 



می بخشید من یكم دیر این اپ رو نوشتم:(به اپ عشق چیست؟ مراجعه فرمایید.)

عشق به احساسی عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید گفته میشود که بین موجودات زنده از جمله در میان انسانها و حیوانات دیده میشود.

عشق و احساس شدید دوست داشتن میتواند بسیار متنوع باشد و میتواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاها زیان آور و خطرناک است. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلحدوستی و انسانیت در تطابق است.

من و تو الان دلیله عشق را می دانیم و با هم به برسی گروه اول می پردازیم:

بله این گروه تا حدی راست می گوییند،نیاز به جنس مخالف وجود دارد،و به 3 شاخه تقسیم می شوند.

شاخه اول:اعتقاد دارند كه نیاز جنسی نیازیست كه همه به ان احتیاج دارند ولی فرهنگ و سنتهای دست و پا گیر معنای لطیف عشق و با هم بودن را لوس كرده اند ظاهر قضیه شرین است ولی در ان نوع خود سانسوری و از خود بی گانه شدن وجود دارد.

شاخه دوم:كه شاخه جزابی نیست و در جامعه ی ما به عنوانه ویروسی كه گریبانه تعدادی از اقا پسرها(یه با حال)كه به این درد مبتلا هستند مدام پز می دهند كه روزی با 3 دختر .... رابطه دارند

شاخه سوم:كسانی هستند كه به دلیل مشكلات روحی(منظورم این نیست كه دیوونن)نیاز مبرمی به جنس مخالف دارند.

عشق موهبتی ست طبیعی و حقی كه متعلق به هر انسان است و نه دادنیست نه گرفتنی بلكه حق مسلم هر انسانیست.

خداحافظ تا اپ بعدی.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 21:26  توسط نوا   | 



آرزویم این است : نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد ... نرود لبخند از عمق

 نگاهت هرگز ... وبه اندازه هر روز تو عاشق باشی ... عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند

 تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:52  توسط فرزاد  | 



به قول آقا امید viva nawa

اینا رو بخون نوا :::::::::::::::::::

*از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد

                                 **************************

*روي دروازه قلبم نوشتم:

ورود ممنوع!

دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت.

اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.

آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.

عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم !!!!!

                              *********************

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

                                  *********************

يادت باشه دنيا گرده,هر وقت احساس كردي به اخر رسيدي شايد در نقطه شروع باشي.!!!

                                       *********************************

نمیدونستم چی بگم نوا فقط تونستم اینا رو بنویسم برات خودت این وبلاگ و درست کردی